نگاهي به خبرنامه گويا، رسانه
چهارشنبه 13 آبان 1383نوشتن از خبرنامه گويا بدون توجه به پايگاه اينترنتي گويا امکان پذير نيست. در واقع اگر به روند تکامل اين پايگاه نگاه دقيقي بياندازيم، گونهاي، رشد غريزي که در لابلاي پرکاري و خوش سليقگي پنهان شده است را کشف خواهيم کرد.
تغييرات اخير در خبرنامه گويا - که نميدانم چرا چنين اسمي برايش انتخاب کردهاند - نمونه تازهاي است براي کساني که در گذشته با اين پايگاه آشنا نبودهاند. گويي، اين شرايط و موجهاي بيروني هستند که مسير پايگاه را تغيير ميدهند و البته متوليانش نيز موج سواران نابلدي به نظر نميآيند. اگر کمي به عقب بازگرديم، يعني به يک ماه قبل از انتخابات دومين دوره رياست جمهوري محمد خاتمي، اثري از خبرنامه گويا پيدا نخواهيم کرد. تا آن زمان اطلاعيهها، اخبار، مقالات و ويژه نامهها، همه و همه در همان صفحه اصلي گويا زير سرنويس new ميآمدند و بعدتر در صفحه بدقوارهاي که هنوز هم وجود دارد انبار ميشدند. نياز به طراحي صفحهاي براي انتشار اينگونه مطالب، بسيار قبل از آن نيز احساس ميشد، اما براساس همان تحليل بالا، يک موج بزرگ ميتوانست مسئولان گويا را به راه اندازي آن، وادارد. اين موج که همانا، انتخابات رياست جمهوري در ايران بود، منجر به تاسيس خبرنامه گويا شد. طراحي آن صفحه بسيار ابتدايي و بازهم مويد اين نکته بود که در يک تصميم گيري فوري، اين کار انجام گرفته است. با اين همه، سرعت عمل، بي طرفي و تنوع مطالب، باعث جذب مخاطبان بسياري به آن شد، بطوريکه همان زمان، مدير پايگاه از مراجعه بيش از پنجاه هزار بازديدکننده در روز انتخابات خبر داد. البته بسياري از اين تعداد را بايد کساني دانست که چندين بار و به تناوب به اين صفحه مراجعه کرده بودند، ولي به هر حال رقم قابل توجهي است، خصوصا اگر به ميزان کنوني بازديدکنندگان نگاهي بياندازيم و ببينيم، اين رکورد تکرار نشده است. طبيعتا همان روشها و جهت گيريها که موفقيت صفحه اصلي را باعث شدند در خبرنامه نيز عامل پيشرفت شد. گويا در فاصله کوتاهي توانسته بود اعتماد مخاطبين را به بي طرفي خويش جلب کند. از سوي ديگر نگاه مثبت اين پايگاه به مخاطبانش را نبايد از نظر دور داشت. توضيحات خلاصه، انتشار بدون شرح و حاشيه مطالب و سپردن قضاوت به بازديدکننده، بر فرضي استوار است که عاقل و بالغ بودن مخاطب، شرط اول آن است. مسئول اين پايگاه در مصاحبه منتشرنشدهاي با يک روزنامه نگار داخل کشور عوامل موفقيتش را شمرده و بر همين ويژگي تاکيد ميکند. شکل و شمايل خبرنامه يکي دو ماه بعد از آن تغيير کرد و تا همين چند روز پيش کم و بيش ثابت ماند. با اين حال هر چند وقت، براساس پيشامدهاي مقطعي، شاهد اضافه يا کم شدن صفحه، تابلو و يا نشانهاي بودهايم، نکتهاي که کاملا غير حرفهاي است و شايد در کمتر پايگاه حرفهاي شاهد آن باشيم. به نظر نگارنده، تغييرات اين پايگاه به رغم آنکه اغلب در جهت مفيدتر شدن بودهاند، از بي برنامگي و عدم دورانديشي حکايت دارند. خبرنامه گويا فرم منحصر به فردي ندارد، بسياري از پايگاههاي مشابه غربي پيش از آن چنين فرمي را برگزيده بودند که از معروفترين آنها ميتوان به پايگاه خبري بيبيسي (بين المللي) اشاره کرد. در قضاوتي منصفانه بايد اذعان کرد که اگر ابداعي صورت نگرفته، اما کپي برداري آگاهانهاي انجام شده و بر حسب نيازها و مشخصات يک پايگاه فارسي زبان تغييرات درستي صورت گرفته است. براي نمونه جاي گيري تبليغات در بستههاي مجزا، از تداخل و مزاحمت آنها به خوبي جلوگيري کرده، هرچند گه گاه بيينده را به اشتباه نيز مياندازد، که ظاهرا گريزي از آن نيست و شايد تغيير فونت advertisement بتواند، بينندگان را راحتتر به تبليغاتي بودن اين تابلوها آگاه نمايد. اضافه نمودن نشانهها در کنار سرنويس اخبار نيز هرچند ابداع اين پايگاه نيست، اما مفيد است، ضمن آنکه براي بسياري ديگر از مطالب نيز ميتوان نشانههايي را طراحي کرد و اين ناهماهنگي به شدت به چشم آمده و آزاردهنده است. نشانه دوربين براي عکس، که با استفاده از فونت موجود در ويندوز طراحي شده، نامفهوم و زشت است، انتخاب فوتباليست براي تمام مطالب ورزشي گيج کننده است و در مقابل استفاده از صورتک خندان و غمگين براي مطالب طنز و طنزهاي تلخ، انتخاب جالبي است، به شرط آنکه مجوز حق مولف از پيغامبر ام اس ان را گرفته باشند! اگر از تابلوهاي مربوط به صفحات داخلي نيز با اشاره کوتاهي به هماهنگي آنها از يک طرف و شباهت و تکراري بودنشان از طرف ديگر، بگذريم، نميتوان از ناهماهنگي حاصل از تغييرات اخير چشم پوشي کرد. در حاليکه ستون سمت راست صفحه اول خبرنامه کاملا دگرگون شده است، همين ستون در صفحات داخلي دست نخورده و نامرتب، باقي مانده است. معلوم نيست، در روزهاي آينده، آيا اين تغيير در صفحات داخلي نيز بگونهاي اتفاق خواهد افتاد يا خير! اما تا همين الان نيز نحوه ارتباطات و اتصالات صفحات داخلي خبرنامه گويا بسيار ضعيف و غير حرفهاي است. بازديدکنندگان مجبورند بعد از مطالعه هر مطلب حتما به صفحه اول مراجعه نمايند و اين براي يک پايگاه، آنهم با مقبوليت و سابقه گويا، فاجعه محسوب ميشود. تابلو بازشونده بالاي صفحات که ميبايست يکي از پلهاي ارتباطي بين صفحات باشد، اگر ديده شود، بازديدکننده را اقناع نميکند. نکته فني قابل ذکر ديگر مقاومت اين خبرنامه در استفاده از يوني کد است و از آن جالبتر به راي عمومي گذاشتن چنين تغييري! به قول دوستي، اساسا بازديدکنندگان شايد ندانند که يوني کد چيست و چه خاصيتي دارد. تصور کنيد يک شبکه تلويزيوني، پال يا سکام بودن سيستم پخشش را به راي تماشاگران بگذارد. البته نمونه مشابه در اين زمينه وجود دارد، برنامه تلويزيوني راديو صدای امريکا در ابتداي راهاندازي آن، بگونهاي مداوم نظرات فني تماشاگران و کارشناسان را با توجه به عدم دسترسي به داخل کشور جويا ميشد. به هر حال اگر آن را از زاويه حرفهاي پذيرفته فرض کنيم، قطعا نحوه عمل آن قابل دفاع نيست و نتيجه حاصل از آن، يک شکست مثال زدني در طراحي چنين نظرسنجيهايي محسوب ميشود. سادهترين شيوه، توضيح مختصري بود که ميشد قبل از انجام آن جهت روشن شدن بازديدکنندگان در پايگاه قرار گيرد. طبيعي بود که به دليل عدم وجود اطلاع رساني، اغلب، اين مخالفان بودند که از فرصت سود جسته و راي منفي دادند. همين جا شايد مناسب باشد باز از دوستي مدد بگيرم که به درستي ميگفت، "گويا در ارتباط دو طرفه Interactive با مخاطب ضعيف است". به جز معدود نظرسنجيهايي که به صورت نامرتب در خبرنامه گويا تعبيه ميشود، تنها راه ارتباطي اين پايگاه با مخاطبانش یک فقره آدرس الکترونيکي است. در همين حال نظرخواهي در مورد هر مطلب، اتاقهاي بحث و گفتگوي مجازي و بيشمار امکانات دوطرفه رايج، هنوز راهي به اين خبرنامه بازنکردهاند! عدم وجود امکان جستجو نيز نقطه ظعف عمدهاي براي اين پايگاه محسوب ميشود، خصوصا که حجم زيادي از اطلاعات بر روي آن موجود است. براي پايگاهي که امکان بايگاني کردن محتوايش را ندارد، شايد عدم امکان جستجو چندان به چشم نيايد، اما براي خبرنامه گويا، اين نقيصه استفاده به عنوان ماخذ را بسيار دشوار و گاه غيرممکن ميسازد. به هرحال به نظر ميآيد مسئولين خبرنامه به لزوم تعبيه چنين امکاني پي برده و فعلا با افزودن امکانات رايگان جستجوگر گوگل، قدم اول را در اين راه برداشتهاند. سخن پيرامون مسايل فني اين پايگاه به درازا کشيد، هرچند نکات مثبت و منفي ديگري را نيز ميتوان به موارد فوق افزود اما اين بخش را با اشاره به ضعف امنيتي پايگاه که چندي پيش هدف حمله هکرها قرار گرفت به پايان ميبرم. دستکاري اين پايگاه نشان داد که توان فني اين پايگاه از هر جهت به بازنگري و توجه بيشتر نياز دارد.
... اما نگاه به اين پايگاه از باب محتوا، کمي پيچيدهتر و حداقل براي من، با عدم قطعيتهاي فراوان همراه خواهد بود. شايد بيشتر طرح سوال باشد تا يک نقد، و دليل آنهم تازه بودن اين رسانه و تئوريزه نشدن مباحث آن براي نگارنده است. منظورم البته استفاده از اينترنت براي انتقال مطالب و اخبار است و اشکال گوناگوني که هر کدام از آنها در استفاده از اين امکان گرفتهاند. بازهم بايد گريزي به خود پايگاه گويا بزنيم ... از همان ابتدا به نظر من، يکي از دلايل مقبوليت گويا، رعايت نوعي از بيطرفي بود. ميگويم نوعي از بيطرفي، چرا که فکر ميکنم بيطرفي و حفظ آن از راه هاي گوناگون ميسر است. بسياري از روزنامه نگاران ضمن حفظ بيطرفي با مهارت سعي ميکنند به حقيقت دست يابند، اما بيطرفي گويا، با انفعال همراه است. به هر حال تا قبل از تولد خبرنامه گويا، اين پايگاه تنها به کشف و ارايه سريع پايگاههاي جديد مبادرت مينمود و اغلب کاري فراتر از آن انجام نميداد. گستره اين پايگاه ها از چپ تندرو تا راست و از حزب الله تا مجاهد را در برميگرفت و هنوز هم ميگيرد. اما وقتي پاي انتخاب مقاله و درج خبر به ميان آمد، کار براي اين پايگاه به سادگي گذشته نبود. اگر قبل از آن مسئوليتي بابت محتواي هر پايگاه متوجه گويا نبود، اما با انتخاب يک مطلب، همه مسئوليت انتشار، بطور خودکار بر گرده خبرنامه ميافتد و گريزي هم از آن نيست. اينجاست که بيطرفي منفعلانه، شايد گريزراهي ميشود براي پرهيز از مشکلات احتمالي. از سوي ديگر توجيه سردبير احتمالي يا مدير اين خبرنامه البته قابل تامل است. وي هر از گاهي چند بر حسب مورد، نکتهاي را پيرامون سياستهاي اين خبرنامه، يادآوري ميکند و اغلب بر نگاه بهداشتي و سپردن قضاوت به خواننده تاکيد ميکند. اينکه ملاک بهداشتي بودن چيست و چگونه به اين بهانه دست به حذف نزنيم البته هنوز پاسخي نيافته، اما سپردن قضاوت به خواننده نکته قابل توجهي است که ميتوان پيرامون آن به بحث پرداخت. از سوي ديگر، هرچند اين خبرنامه سعي ميکند خود را بيطرف نشان دهد اما در برهههايي از زمان، اين کار شدني نيست و خلاصه "دم خروس از زير عبا، بيرون ميافتد". براي نمونه همين روزها، توجه و فشار اين پايگاه بر مسئله سيامک پورزند غير قابل انکار است. اين توجه بدون شک نشانهاي از جهت دار بودن و هدف دار بودن اين پايگاه است وگرنه حداقل ميبايست در حد يک خبر عادي به آن پرداخت ميشد و نه اقدام فوري! همينجا يادآوري کنم که اصولا قصد محکوم کردن يا ارزشگذاري ندارم. بحث من صرفا جنبه تکنيکي دارد و بدنبال يافتن اين پاسخ است که چرا يک رسانه از بيان آن چه رو بسويش دارد طفره ميرود. از سوي ديگر اگر نگاهمان را تنها با عينک رسانه به اين موضوع ندوزيم و فيلتر انساندوستانهاي را مقابل آن نگه داريم، شايد اين گونه حرکات، معقول و مستدل ارزيابي شوند. نکته مهم البته، در بحث رسانهها از نظر من، توجه و در نظرگرفتن شرايط جغرافيايي، سياسي و اجتماعي است که آنها در آن قرار دارند.
براي تنوع در اين بحث مايلم دو نگاه را که در وبلاگ گرديهايم پيرامون گويا يافتم وارد اين گفتار کرده و بحثم را در آن جهت ادامه دهم. "اميد ميلاني" در وبلاگ خود، جايي به شمس (که قطعا منظورش شمس الواعظين است) اشاره کرده و از خود ميپرسد: چرا شمس یک روزنامهیِ صرفاً اینترنتی راه نمیاندازد؟ فکر میکنم چندان مشکل نباشد، با شناختی که من از بسیاری متخصصینِ شبکه (به نوعی همکاران) دارم، میتوان تقریباً مجانی سایتی درجهیِ یک بدین منظور راه انداخت. ولی برایِ شروع فکر کنم شمس بتواند ۷-۸ تا از همکارانِ جامعه یا دیگر روزنامهنگاران را برایِ یک کارِ تقریباً مجانی در اوقاتِ فراغت قانع کند، و اگر کار جا بیفتد کاملاً مقدور است که با تبلیغات هزینهیِ استخدامِ تعدادی روزنامهنگارِ حرفهایِ تماموقت را بدست آورد. فکر نمیکنم حکومت بخواهد (و اگر بخواهد هم بتواند) با چنین سایتی مقابله کند. و لااقل فایدهیِ آن، این خواهد بود که ما را از شرِ گویا و سیانان نجات خواهد داد (البته من خودم مدتهاست جز گاردین هیچ سایتِ خبری را نمیخوانم، ولی میدانم گویا و سیانان چه تأثیرگذاریای پیدا کردهاند)، همین خود خدمتِ بسیار بزرگی به کشور خواهد بود. اميد ميلاني متاسفانه توضيح بيشتري نمي دهد و ما را به دلايل اين مخالفت و مقايسه گويا با CNN رهنمون نميسازد. آيا منظور وي نوعي بمباران اطلاعاتي و متقاعد ساختن مخاطبان توسط سي ان ان است که گويا را نيز به همين دليل نميپسندد؟ يا صرفا حجم زياد مخاطبان آنها را با يکديگر به قياس گذارده است؟ بدون بازکردن اين سوالات البته نوشته فوق چيزي به يافتههاي ما نميافزايد. اما وحيد در "خط قرمز" نگاهش کاملا واضح و صريح است. او مينويسد: همانطور که مثلا صدا و سيما با پخش آهنگهاي ضعيف و سطحي، نقش مهمي در پايين آوردن سييقه هنري مخاطبان خود دارد، رسانه هاي ديگر هم مي توانند با انتشار مطالب بي کيفيت سليقه خوانندگان خود را تغيير دهند. نمونه اش سايت گوياست که با وجود اين که در اندازه هاي يک رسانه پر مخاطب است، هيچ شوراي سردبيري ندارد. اين سايت براي چاپ يک مطلب به اين تفکر اشتباه که مثلا بايد هر کس بتواند بدون ترس از سانسور هر حرفي مي خواهد بزند تنها معيارش عدم اهانت است. از اين روست که اکنون بخش خبر اين سايت ملغمه اي از مطالب کاملا متفاوت، بدون ارتباط و با سطح کيفي مختلف است و مي توان گفت مشخص نيست مخاطبان اين رسانه قرار است چه طيفي از جامعه باشند؟ از سويي يک خواننده وقتي وارد سايت مي شود نمي داند که چه مطالبي ارزش خواندن دارد و براي فهميدن اين موضوع چاره اي جز اين که تمام مطالب را بخواند ندارد. مزاياي فراوان اين سايت باعث شده است که نقايص آن پوشيده بماند. زمان آن رسيده است که اين سايت به طور انتقادي از سوي خوانندگانش بررسي شود. گويا اگر مي خواهد که پرمخاطب ترين رسانه اينترنتي ايراني باشد بايد ملزومات يک رسانه را نيز را رعايت کند. وي که نوشتهاش در خبرنامه گويا نيز انعکاس يافته بود، پاسخي را نيز از سوي يک بازديدکننده دريافت کرد. اگر بخواهم بحث را از نکات انتقادي فوق ادامه دهم، بايد تاکيد کنم که در هيچ رسانهاي امکان اين وجود ندارد تا قبل از خواندن، ديدن يا شنيدن محتواي اثر، بتوان به با ارزش يا بيارزش بودن آن پي برد. شايد منظور نويسنده، شناخته شده بودن نويسندگان است که به مخاطب کمک ميکند، اثر مورد علاقهاش را بيابد. ولي تا کي ميتوان با نويسندگان آشنا ادامه داد؟ و چه زماني بايد افراد جديد را کشف نمود؟ نکته ديگري که منتقد فوق به آن اشاره ميکند و شايد پر بي راه هم نبوده باشد، عدم وجود يک طبقهبندي روشن در اين خبرنامه است. البته اين انتقاد، هم اينک با اعمال تغييرات جديد، کمتر به چشم ميآيد. اما نکته کليدي به نظر من بحث ملاک انتخاب يا رد يک مطلب در اين خبرنامه و کلا در رسانههاي مشابه است. اينکه آيا در گويا شوراي سردبيري وجود دارد يا خير، اطلاعي از آن ندارم ولي اين سوال برايم مطرح است که اساسا آيا حتما بايد يک شوراي سردبيري وجود داشته باشد؟ طبيعي است وجود تعدد آرا و افکار گوناگون احتمال خطا را کم ميسازد اما آيا نشرياتي با شوراي سردبيري، هرگز ره به خطا نبردهاند؟ از سوي ديگر، اگر اين رسانه نقطه ضعفي چنين بزرگ دارد، چگونه توانسته است، مخاطباني گسترده براي خويش دست و پا کند؟ شخصا فکر نميکنم که مخاطب اگر چند بار بي نتيجه و سردرگم از يک مجله مجازي بيرون رفت، بسادگي باز هم به آن مراجعه کند. به نظر من عدم اعتماد مخاطب به رسانههاي دولتي، گروهي، سازماني و بطور کلي وابسته به يک جريان سياسي که هدف سياسيش از لابلاي سطر سطر مطالب به بيرون تراوش ميکند، مشخصه اصلي مخاطبان رسانههاي فارسي زبان است. پايگاه گويا و بعدتر، خبرنامه آن، حال چه بطور غريزي و چه آگاهانه از اين خاصيت استفاده کردند. گويا ابتدا تلاش کرد هيچ جرياني را بر ديگري ارجح نشان ندهد و در خبرنامه به نوعي اين رويه را دنبال کرد. اما اتخاذ اين شيوه معايب خاص خود را نيز داشت. اين خبرنامه به مرور مجبور شد براي اثبات بي طرفي حداقل انتخاب را صورت دهد و به قول منتقد بالا "ملغمه"اي از مطالب را در معرض استفاده قرار دهد. شايد همين خاصيت، اينک هويت خبرنامه گويا را شکل داده است. در چنين رسانهاي آيا به شوراي سردبيري نياري هست؟ به نظر من فارغ از آنکه قصد ارزشگذاري داشته باشم سردبير يا مسئول خبرنامه، تنها چند مورد محدوديت پيش بيني شده را در نظر ميگيرد و هر آنچه از صافي آن موارد عبور کند را منتشر ميسازد. حال از يک زاويه ديگر به همين نکته نگاهي بياندازيم. بيائيد و خبرنآمه گويا را نيز همچون کل اينترنت در نظر بگيريد و از دادن نقش يک مجله مرسوم به آن پرهيز کنيد. چه اتفاقي ميافتد؟ به نظر ميآيد که در اين حالت ما انتظارمان کاملا تغيير کرده و مايليم هر آنچه نوشته ميشود را در يک چنين پايگاهي به دست آوريم. البته به گونهاي آسان، سريع و بدون جهت گيري. تقريبا خبرنامه گويا همه اين مشخصهها را در خود دارد، اما تناقضي که پيشتر به آن اشاره کردم ما را از ادامه اين ارزيابي مثبت بازميدارد. اين پايگاه، بين يک مجله مجازي بودن يا منبع اطلاعاتي شدن، در ترديد است. حجم زياد مطالبي که هر روز در آن قرار ميگيرد، آنرا به منبع مطالب شبيه ميسازد اما اهميت دادن و جهتگيري در آن بيش از آن است که ما را به ياد يک مجله متعارف نياندازد. اينجاست که بايد حداقل براي مسئولين اين رسانه، موضوع و تعريف تئوريک از گويا روشن باشد تا اين تناقضات يا اشتباهات به حداقل کاهش يابد. بايد بين "ياهو" بودن و يا يکي از صدها رسانه با مخاطب بودن انتخاب کرد. در دنياي رسانهها هميشه تعداد مخاطب نيست که حرف آخر را ميزند، تاثير آن است. و من با سخن دوستي که گويا را با سي ان ان مقايسه کرده بود، مخالفم و اساسا اين دو را قابل قياس نميدانم. "گويا" حتي با خوشبيني، از سطح يک رسانه کوچک محبوب يا پرمراجع بين نخبگان و لايههاي تحصيل کرده جامعه فراتر نميرود. نميتواند موج ايجاد کند و نميتواند افکار عمومي را تغيير يا جهت دهد. گويا بسيار شبيه ديوارهايي است که هر کس ميتواند اعلاميهاش را بر آن بچسباند. چه يک عابر معمولي باشد، چه يک گروه شناخته شده سياسي. از آن ديوارها که البته به دهها دليل، خوب ديده ميشوند و همه را به چسباندن پوسترشان بر آن ترغيب ميکنند. ديواري در ميدان امام خميني يا توپخانه سابق ...
فرشاد | نگاه ديگران | 90 بازديد | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://blog.gooya.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/10