حکايت "عکس بازي" هاي من

یکشنبه 17 آبان 1383

خوب، قرار بر اين شده که دوستان دست اندرکار "گويا" نيز، هر کدام خواستند در وبلاگ چيزي بنويسند. من هم يکي از همکاران کوچک "گويا" هستم و از اين که اين موقعيت دست داده تا با مراجعين و دوستداران آن، مستقيم ارتباطي داشته باشم خوشحالم. شرايط زندگي متاسفانه اجازه نداده که گاهي - چه در مورد مسايل طرح شده در "گويا"، و چه ديگر دلبستگي هاي دائم، منجمله سينما و فوتبال – چيزي بنويسم. بارها خواستم وبلاگي راه بيندازم ولي از آنجا که مطمئن بودم نمي توانم مداوم در آن بنويسم، منصرف شدم... بگذريم، فکر مي کنم حالا ديگر در اين صفحه، از آن جايي که خودم را مجبور نمي بينم هميشه مطلبي بنويسم، بتوانم دلمشغولي هايي را به ويژه در رابطه با "گويا"، دنبال کنم.

مي خواهم در اولين مطلب به نحوه استفاده از عکس هاي کوچک در "گويا نيوز" و کمابيش ديگر سايت هاي ايراني بپردازم.
يکي از مشغله ها و يا وسواس هاي من استفاده از طرح هاي گرافيکي و عکس براي سايت است. به نظر من به جز سايت هاي برخي از روزنامه هاي ايران و تک وتوک چند سايت خبري، اکثر سايت هاي خبري – سياسي ايراني از اين لحاظ دچار شلختگي و بد سليقگي فاحشي هستند.
بحث طراحي سايت بحث مفصلي است که اصلا نمي خواهم به آن بپردازم، صحبت من به همين استفاده ساده از تصاوير براي ارائه مطالب است. از مثلا عکس نويسنده مقاله تا استفاده از طرح يا گرافيکي براي اين منظور.
همه مي دانيم که سايت هايي مثل "گويا" از امکانات مالي محدودي برخوردارند و امکان استخدام عکاس حرفه اي را ندارند. بگذريم از همکاري محدود و کوتاه مدت بعضي از عکاس ها. بنابر اين طبق روال متداول همه، استفاده از منابع اينترنتي و عکس هاي غير حرفه اي روش عمومي اينگونه سايت هاست. اما استفاده بهينه از اين امکان محدود خود جاي بحث دارد.
نگاهي سطحي به عموم سايت هاي خبري - سياسي نشان مي دهد که در اين زمينه بد سليقگي مفرطي حاکم است. براي دست اندرکاران اين سايت ها استفاده از برنامه هاي کامپيوتري مثل فتوشاپ يا فايرورکز و...، لااقل در سطح ابتدايي آن، به نظر من يک ضرورت است.
بسياري از تصاوير استفاده شده مات هستند. بسياري از آن ها در اندازه هاي کاملا متفاوت به کار مي روند و سايت هاي مربوطه هيچ استاندارد خاصي براي اندازه هاي آن ندارند. بسياري ديگر به دليل ريز بودن تصاوير، شلوغ و نامشخص ارائه مي شوند (مثلا تصوير نويسنده يک مقاله را در نظر بگيريد که زمينه آن را برگ هاي گلداني پوشانده است. خوب، در اين عکس، چنانچه کوچک هم باشد، تصوير نويسنده در آن همه شلوغي گم مي شود.) ...

اما من در اين جور مواقع چه مي کنم؟

- اگر تصوير يا گرافيکي را از سايت هاي اينترنتي پيدا کنم، حتما تا جايي که امکان داشته باشد تغييراتي در آن ها ايجاد مي کنم. اين مي تواند دو حسن مهم داشته باشد، يکي اين که از لحاظ حقوقي با اين تغييرات (که البته چندان اطلاعي در اين مورد ندارم) موضوع را رعايت کردم و به تعبيري اوريژينال تصوير را براي صاحب اصلي آن محفوظ گذاشتم و ديگر اين که نگاه چشم جستجوگران اينترنتي را از تصاويري که شايد بارها آن ها را ديده اند، از تکرار و يکنواختي گرفته ام.


hami-photo-graph-1.jpg


- حتما روي هر عکس نويسنده کار مي کنم و به اصل آن به وسواس مي پردازم. مثلا چنانچه زمينهء عکس اغتشاش ديد ايجاد کند و يا به رنگ و روي سوژه نخورد خودم رنگ زمينه براي آن مي گذارم و آن را از آن همه شلوغي نجات مي دهم!


hami-photo-graph-2.gif


- از آنجا که تصاوير نويسندگان در "گويا نيور" کوچک هستند، تا آنجا که بتوانم نقاط اصلي پرتره را با فيلترهاي ويژه واضح مي کنم. از جمله اين نقاط، به نظر من چشم ها، مو و دهان سوژه هستند. واضح کردن تمام تصوير گاهي تصوير مورد نظر را خيلي به اصطلاح "پيکسلي" مي کند. بنابر اين تنها وضوح در اين نقاط کافي است تا تصوير "رو" بيايد...


بد نيست خاطره اي هم درباره "عکس بازي ها"يم در "گويا" برايتان نقل کنم.
نمي دانم چند مدت پيش بود که اکبر سردوزامي، نويسنده خوش ذوق و شوخ طبع ساکن دانمارک داستان هايي را براي "گويا" ارسال کرد و ما تصميم گرفتيم برخي از آن ها را در بخش ويژه قرار دهيم. عکسي هم از او نداشتيم. اي. ميلي زديم که عکس خودش را بفرستد. آن هم دير شد. مجبور شديم به سايت خودش رجوع کنيم تا بلکه عکسي در آن باشد. تنها عکس موجود همان عکس صفحه اول سايتش بود که آن گربه معروفش را در آغوش دارد. نصف صورت سردوزامي را بدن گربه پوشانده بود... خلاصه سرتان را درد نياورم. شروع کردم به مونتاژ همين عکس. مثل يک جراح پلاستيک بخشي از آن طرف صورت را برمي داشتم و روي اين طرف صورت (جايي که گربه پوشانده بود) مونتاژ مي کردم. آخر سر، جواني شد رعنا و قلمي! همان را گذاشتيم ويژه و مطلب منتشر شد. سه چهار روز بعد سردوزامي چند عکس خود را فرستاد و فهميدم چه خراب کاريي کردم! من هنوز او را از نزديک نديده ام، اما عکس اصلي سردوزامي صورت پر و سمپاتيکي داشت که با اجازه هيچ شباهتي به آن جوان رعنا و قلمي ساخته من نداشت! فورا آن عکس مونتاژ شده به زباله دان کامپيوتر ريخته شد تا آبروريزي نشود. همه چيز يک طرف، بند کردن سردوزامي به ما هم يک طرف!

------------------------
موخره: فرشاد اين وسواس هاي گاه بي جاي من را مي شناسد. گاهي طرحي چيزي مي دهد درست کنم که چون طول مي کشد مي دانم ته دلش مي گويد: کشت ما رو اين با اين وسواسش!

هامی | طراحی | 600 بازديد | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://blog.gooya.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/13


نظرات:

با عرض سلام والا ازاين عكس من چيزي نفهميدم ممنون مي شم برايم توضيح بدهيد.

گويا: در متن توضيح داده شده که پيش زمينه عکس ها حذف و تغييراتي در رنگ و وضوح آنها داده شده است.

نوشته پسر خوب، شنبه، 7 آذرماه 1383، 0:20 بعدازظهر

من از این چرندو چارا هیچی نفهمیدم ولی در کل وبلاگ بدی نبود زیاد مزخرف نبود

نوشته ممد اهوازي، یکشنبه، 24 آبانماه 1383، 1:04 صبح

سلام . امیدوارم موفق باشید .

نوشته چیزی میان 2 فریم، پنجشنبه، 21 آبانماه 1383، 3:00 بعدازظهر

سلام، آفرين آقا چقدر وقت داريد شما؟؟؟؟؟؟؟؟
پروين از کلن

نوشته پروين، سه شنبه، 19 آبانماه 1383، 7:28 صبح

يه فونت فارسی؟!! هه هه! باز زهرا حرف زد! خوب مگه فونت اينجا چينيه؟! اگه منظورش از "فونت فارسی" تاهوما باشه هم که خب بايد خدمت ايشون عرض کرد اين مساله فقط به سليقه بستگی داره نه چيز ديگه!!

نوشته خکيد، دوشنبه، 18 آبانماه 1383، 8:33 بعدازظهر

سلام
آقا وبلاگ دار شدنتون مبارک فقط اگه یه فونت فارسی براش بذارین بهتره ها:)

نوشته zahra، یکشنبه، 17 آبانماه 1383، 6:47 بعدازظهر

شما هم نظر بدهيد: