"مهمان مامان"، و حسرتي تاريخي!

چهارشنبه 11 آذر 1383

فرصتي دست داد تا آخرين ساخته داريوش مهرجويي را ببينم. "مهمان مامان" را حتما دوستان داخل کشور ديده اند و شايد دو سه ماهي اين نوشته برايشان کهنه باشد؛ اما مطمئن هستم هنوز عده زيادي آن را در خارج از کشور نديده اند که اميدوارم حداقل، اين يادداشت، آن ها را به ديدن اين فيلم شوخ و شنگ ترغيب کند .
اجازه دهيد تا کمي مقدمه سازي کنم، بعد کوتاه به فيلم بپردازم و بعد اصلا، نيت خودم را از اين نوشته بگويم.


عکس از شاهرخ سخايي، 30 نما

مهرجويي براي من هميشه "همه ژانر حريف" بوده است. گرچه هنور در خيلي از گونه هاي سینمايي فيلم نساخته اما بنا بر تسلطي که به مديوم سينما دارد، فکر مي کنم اگر وارد "سينماي وحشت" هم شود موفق باشد.

اين را که مي گويم نه به اين معناست که همه فيلم هاي او را مي پسندم اما ديالوگ نويسي و شخصيت پردازي او را در اغلب فيلمهايش دوست دارم. اين قصه سر دراز دارد ولي به گمان من، فيلم هاي ايراني از ديالوگ هاي باسمه اي هنوز در رنج اند. بسياري از عوامل فرهنگي، اجتماعي و تاريخي دست در دست هم داده اند که شخصيت هاي سينمايي ما نتوانند به شکل همين آدم هاي کوچه و بازار حرف بزنند. گويي تعارفات فرهنگي ما – که به اشتباه "ادب" نام گذاري شده – در تار و پود ديالوگ نويسي سينماي ايران ريشه دوانده که علي رغم تلاش فيلمسازان جوان جديد هنوز هم سايه تيره خود را بر سر سينماي ايران دارد.

از اين هم فراتر بروم. زماني ما فکر مي کرديم بهترين دوبله فيلم هاي جهان در سينماي ايران اتفاق افتاده است. به اين هم خيلي مي باليديم. اما با ديدن دوبله هاي کشورهاي ديگرو بازبيني فيلم هاي دوبله شده در سينماي ايران، به راحتي مي توان ديد که از هزار و يک دليل که بگذريم لااقل پرتکلف بودن کلام در اين دوبله ها چقدر سنگين و آزاردهنده است...يعني به تعبيري ما نه تنها فيلم هاي خود که فيلم هاي ديگران را نيز از اين بابت "خراب" مي کنيم.

بگذريم. داشتم مي گفتم سينماي مهرجويي در اين مورد و در اين حد از سينماي ايران يک استثناست. من که از "هامون" زياد خوشم نيامد، نمي توانم صميميت و رواني کلام هامون را که البته بخشي از آن مديون بازي شکيبايي است، ناديده بگيرم.

"مهمان مامان" هم از اين ويژگي بهره مند است. اين ويژگي از آنجا خوب جا مي افتد که شخصيت پردازي آن عاليست. در "مهمان مامان" هيچ شخصيتي فرعي نيست. هر کدام در سکانسي از فيلم خود را ثبت مي کنند و بيننده را با خود همراه. از اين لحاظ سينماي "مهمان مامان" را مي توان "سينماي دموکراتيک" ناميد که هيچ شخصيتي از ارائه خود بي بهره نمي ماند. شايد به همين دليل باشد که همه بازيگران فيلم از خود مايه گذاشته و بازي هاي گرمي را به نمايش درآورده اند.

فضاي فيلم در يک خانه "قمرخانومي" مي گذرد. با اهالي اي از طبقات محروم جامعه. مهمان ناخوانده اي به خانه خانواده اصلي فيلم مي آيد. آن ها که آه در بساط ندارند بدون همياري همسايه ها و دوستان نمي توانند مهمان داري کنند. تمام فيلم حکايت فراهم ساختن ساز و کاري است براي تهيه يک شام آبرومند.

حوادث حول و حوش اين ماجرا، شخصيت هاي به شدت سمپاتيک فيلم، روابط آن ها با هم و ... فيلم را نه به مجراي يک فيلم تراژيک اجتماعي از نوع "دايره مينا" يا "گاو" که به يک کمدي خوش ساخت زيبا که به نظر من يک سر و گردن از "اجاره نشين ها" هم بالاتر است؛ کشانده است. از آن جا مي گويم "کشانده است" که در جايي مصاحبه اي با مهرجويي خواندم که در آن گفته بود قرار نبود "مهمان مامان" يک فيلم کمدي شود. (نقل به مضمون)

در هر حال بيشتر از اين، نه جا هست و نه جايز که در مورد فيلم بنويسم؛ اما مي خواهم حس خودم را بعد از ديدن "مهمان مامان" با شما قسمت کنم.

مرتضي نگاهي روزنامه نگار ساکن آمريکا مطلبي در حمايت از "فراخوان رفراندوم" - که همه از آن آگاهيم - نوشته، که شيرين است و خواندن آن خالي از لطف نيست. او جامعه اي آزاد را به تصوير کشيده که هر کس در تعيين سرنوشت خود شريک است. روياهاي دور و درازي که همه در حسرت آنيم. راستش ديدن "مهمان مامان" اين حسرت را به نوعي ديگر در جان من نشاند! حسرت همبستگي! درست است که اين روزها هر خبري، چه خانوادگي، چه اجتماعي و چه سياسي از ايران مي رسد برعکس اين آرزو و حسرتي است که گفتم؛ اما چه خوب است که اثري هنرمندانه نوع ديگري از زندگي را به ما نشان مي دهد و تلنگري مي زند که هاي! اينجور زندگي کردن چه انساني تر است! "مهمان مامان" در من عجيب حسرت روزهاي همبستگي اول انقلاب را زنده کرد. دل دادن آحاد جامعه به هم، با هم بودن و با هم بودن ... چه دور از دسترس است آن روزها!

هامی | نقد | 384 بازديد | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://blog.gooya.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/23


نظرات:

شما هم نظر بدهيد: