<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>وبلاگ گويا</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/" />
<modified>2006-09-18T01:51:59Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:blog.gooya.com,2006://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.2">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2005, editor</copyright>
<entry>
<title>امتحان کنيد!</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000117.php" />
<modified>2006-09-18T01:51:59Z</modified>
<issued>2005-12-17T01:44:41Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.117</id>
<created>2005-12-17T01:44:41Z</created>
<summary type="text/plain">azad.g00ya.com...</summary>
<author>
<name>editor</name>
<url>http://blog.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>روزنوشت</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p><a href="http://azad.g00ya.com">azad.g00ya.com</a></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پيام فضلی نژاد، فيلترينگ گويا و چند ای ميل</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000116.php" />
<modified>2005-11-20T20:24:26Z</modified>
<issued>2005-11-20T12:23:11Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.116</id>
<created>2005-11-20T12:23:11Z</created>
<summary type="text/plain">خيلی عجيب است که به سايتی سر بزنيد و ناگهان با متن کامل ای ميلی که 2، 3 سال قبل برای کسی نوشته ايد روبرو شويد. آنهم ای ميلی که به هر حال از جنبه هايی مهم تلقی می کرديد....</summary>
<author>
<name>editor</name>
<url>http://blog.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>گذشته</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p>خيلی عجيب است که به سايتی سر بزنيد و ناگهان با متن کامل ای ميلی که 2، 3 سال قبل برای کسی نوشته ايد روبرو شويد. آنهم ای ميلی که به هر حال از جنبه هايی مهم تلقی می کرديد. این اتفاق برای سايتی مثل گويا افتاده است! ای ميل هايی که در زير منتشر می شود به نقل از <a href="http://mehdis.com/tablu/modules.php?name=News&file=article&sid=20708">سايت مهديس</a> است که البته صحت دارند و عينا همان ها هستند که سال 2003 ميان سردبير گويا و پيام فضلی نژاد رد و بدل شده است.</p>]]>
<![CDATA[<p>ای ميل ها آنقدر گويا هستند که لزومی به توضيح و ارائه سابقه ندارند. از نظر زمانی اين ای ميل ها در دوره ای رد و بدل شده اند که فضلی نژاد سلسله مطالبی را برای گويا ارسال می کرده است:</p>

<p><br />
Sunday, April 20, 2003 11:57 AM<br />
درباره بستن سايت ها از ايران (محرمانه) فرشاد</p>

<p><br />
<blockquote>فرشاد عزيز<br />
سلام<br />
 از پاسخت ممنونم. بچه ها هم از تو سپاسگذاري كردند. يك موضوع مهم بود كه از  مدتها پيش درگير آن بودم و فكر مي كردم به عنوان يك علاقمند به گويا و همكاران خوبم بتوانم بدون گرفتن وقت تو آن را به سر انجام برسانم كه البته نشد. نمي دانم در جريان هستي يا نه. من از 3 ماه پيش به عنوان مشاور كميسيون جرائم اينترنتي انتخاب شدم. در اين كار از من خواسته شده بود كه راه هايي را بررسي كنم براي محدوديت دسترسي به سايت هاي خارج كشور. البته با هرگونه محدود كردن اين گستره مخالفم ، اما با خود ميگفتم اگر من اين مسئوليت را نپذيرم كار به دست شخص ديگري ميافتد كه شايد آزاديخواه تر از من نباشد!!! و در ضمن حوصله و قدرت چانه زني اش هم پايين تر باشد. مجموعا دوستان ما در آن كميسيون ،عليرغم فشار هايي كه برخي از نهادها مي آورند با حوصله و علمي/فرهنگي دارند با موضوع محدود كردن دسترسي به وب سايت ها برخورد مي كنند. من از همان اول به آنها گفتم كه هرگونه محدوديت خود خلاقيت آفرين است و راه اصلي ايجاد پروكسي و ... نيست. برخي شان ميگفتند «ما به عنوان حكومت مي توانيم سرور اصلي همه اكانت ها را در مخابرات متمركز كنيم و از آن مجرا ورودي و خروجي ها را كنترل كنيم ». من البته پاسخم اين بود كه شكل اشتباهات گذشته در اين عرصه هم نبايد تكرار گردد. آنها انصافا با حوصله فراوان حرف هاي حوزه مشاوران را گوش كردند. ديشب در آن جلسه صحبت گويا شد . به هر روي اين واضح است كه سيل مخاطبان گويا هر نوع محدود سازي در دسترسي آن را با پرسش ها و تاملات گوناگون مواجه مي سازد. يك نظر مشورتي از ما خواستند و من به صراحت با هر نوع ايجاد پروكسي بر سر راه آن مخالفت كردم. خيلي از دوستان ديگر مشاور هم تقريبا چنين نظري داشتند. در جلسه آقايان ميگفتند اگر اين سايتهاي خارج از كشور يوزرهاي ايراني شان را از دست دهند ديگر دليلي براي فعاليتشان نمي ماند. من پيشنهادم ديالوگ با سردبيران اينگونه سايت ها بود كه در مرحله نخست مخالفت كردند اما بعد پذيرفتند. البته اين نشانه اميدوار كننده اي است و شايد اولين بار باشد كه چنين انعطافي ديده شده. من كه اميدوارم اتفاق ناخوشايندي نيفتد.<br />
 من مي خواستم بپرسم از تو كه با توجه به اينكه اگر همين گوياي نازنين هم دسترسي اش در ايران دشوار گردد، همه دوستان و همكاران واقعا در انسداد اطلاعاتي- انتشاراتي عجيبي قرار مي گيرند، آيا موافقي يك ديالوگ اينترنتي حول اين ماجرا انجام گيرد با نماينده حضرات؟ اگر هر راهكاري به ذهنت مي رسد مرا مطلع كن.<br />
 بحث اينها اصلا نوعي سانسور غير مستقيم فكر نمي كنم باشد .سر كلياتي بحث دارند كه حداقل به شنيدنش شايد بيارزد.به هرروي ميشود فكر كرد.<br />
 منتظر پاسخت هستم<br />
 شاد باشي<br />
 پيام</blockquote></p>

<p>Sun, 20 Apr 2003 16:40:08 +0430 <br />
Re: درباره بستن سايت ها از ايران (محرمانه) فرشاد </p>

<blockquote>سلام
ممنون از اطلاعات
من حاضر به گفتگو هستم، خصوصا اگر فايده ای کند؛ آيا اين ها دولتی (يعنی دولت خاتمی) هستند؟ يا از جناح های مختلف يا ...؟
اين گفتگو اگر از همين طريق اينترنتی، يعنی اي ميل باشد، مانعی ندارد.
خنده دار است که اينجا برخی از اپوزيسيون فکر می کنند گويا مال جمهوری اسلامی است. جالب است که اين آقايان نمی فهمند که هيچ چيز از سايت هايی نظير گويا به نفعشان نيست (در اينترنت) تا اقلا نظرات خودشان و سايت های خودشان هم ديده و خوانده شود، به هر حال اگر می خواهند ديکتاتوری و بند و بست را کامل کنند تعارف را کنار بگذارند، در ايت حالت من توصيه می کنم همه چيز را کنار بگذارند، اصلا اينترنت را ممنوع کنند.
خلاصه در خدمتم
قربانت
فرشاد</blockquote>

<p><br />
Thursday, April 24, 2003 9:26 PM<br />
شرح جلسه كميسيون (محرمانه) فرشاد</p>

<p><br />
<blockquote>فرشاد جان<br />
 سلام<br />
 خب ، جلسه كميسيون امروز تشكيل شد. من آمادگي تو را براي برقراري ديالوگ اعلام كردم.نكاتي را بود كه ابتدا من به نمايندگي از آنها پيش از برقراري گفتگوي رسمي  بنا شد با تو طرح كنم.البته من خودم خيلي از ترديدهايي كه آنها دارند برايم حل شده است. به هر حال بنا بر انعكاس نقطه نظرات به تو بود. پاسخ هاي تو بي شك راهگشا است:<br />
 1. دوستان ما در كميسيون شبهه دارند كه تو نفر اصلي گويا نيوزباشي!به نوعي خواستند به هر نحوي كه صلاح دانستي اين هويت كمي قابل اعتماد تر گردد. آنها مي خواهند بدانندبه عنوان نمايندگان حاكميت  با كسي كه وارد ديالوگ ميشوند ، او تصميم گيرنده اصلي باشد.آنهااستدلال مي كنند كه مسئولان گويا در مقابل  مرتبطين خود و روزنامه نگاران با هويت هاي متعدد ظاهر شدند و اين كار را مشكل ميكند.فكر كن در اين خصوص چه مي توان به آنها گفت كه مقبول باشد.<br />
 2. دوم اينكه دوستانمان خواستند مطمئن شوند كه ديالوگ ما كه منجر به گرفتن تصميماتي مي گردد ، آن تصميمات داراي ضمانت اجرا باشد . البته من معتقدم اين قسمت كمي پيچيده است و در اوردن سيستم مورد قبول دو طرف كمي كار ميبرد.<br />
 3. كميسيون يك شائبه جدي دارد كه مبادا ديالوگ انها با تو (به عنوان نمايندگان رسمي حكومت) فاش گردد. اطمينان در اين خصوص با شناختي كه در اين بيش از يكسال از تو دارم محرز است ، اما آنها به شدت مايلند كه در اين خصوص اطميناني كه بتوانند رويش حساب كنند كسب كنند.مثلا مي گويند نكند فرشاد پس از مذاكرات آنها را روي سايت بگذارد و تا مدتي هم با عوض كردن هاست به طور مداوم به فعاليتش ادامه دهد. حتي به من ميگويند مواظب باش اين وسط خراب نشي . مسلم است من خيالم از تو راحت است ، اما ميدانم كه نگراني آنها را هم درك ميكني.<br />
 4. نكته اي كه بنا شد من اشاره كنم اين بود كه گويا فكر نكند مسير مذاكره يك آزمون و خطا ست و فرشاد مثل روز نامه نگاران در اينجا نينديشد كه حالا من وارد راهي ميشوم اگر برايم خوب بود كه بود اگر نه هم كه... ميخواهند به نتيجه بخش بودن ديالوگ و عزم تو اطمينان پيدا كنند. آنها استدلال كردند كه بسته شدن گويا هزينه اش براي حاكميت كمتر از باز بودن آن است ، اما با حرفهايي كه زدم قانع شدند راهكار ديالوگ ثمربخش تر از بسته شدن گويا از طريق پروكسي است. من فكر ميكنم خودم كه اين راهكار ها را درباره روزي دات كام هم ميتوان پيگرفت.<br />
خب. من منتظر پاسخ هاي تو هستم. اين پاسخ ها را عينا منعكس ميكنم تا زودتر بتوان به فاز بعدي وارد شد. به هر حال ميدانم حق ميدهي كه وقتي نماينده رسمي حكومت در اين عرصه بخواهد پاي ميز مذاكره بنشيند ، لوازمي دارد.من به شخصه به نتيجه مذاكرات اميدوارم. تلاشم هم معطوف به اين است كه در شرايط برابر بتوان بهره وري بهينهاي را در عال ترين سطح از گفتگو ها گرفت. به هر حال به عنوان برادر كوچكترت روي پشتيباني من ،تا جايي كه از دستم برآيد ، حساب كن.<br />
 در تماس هستيم<br />
 شاد باشي<br />
 پيام</blockquote></p>

<p>Sat, 26 Apr 2003 01:20:52 +0430 <br />
Re: شرح جلسه كميسيون (محرمانه) فرشاد </p>

<blockquote>پيام جان
راستش اين دلمشغولي ها و پيش فرض هاي دوستان تو، مرا بر آن داشت که از خير اين گفتگو بگذرم.
اگر قرار بر اثبات باشد شما بايد ثابت کنيد که نهاد تصميم گير هستيد. در ثاني دهها نهاد متولي اينگونه مسايل وجود دارند و ممکن است فردا
يا حتي همين امروز نامه ديگري دريافت کنم که درخواست مشابهي را طرح کند و ادعا کنند نهاد مسئول آنها هستند و نه شما!
به اين ترتيب هرچند از ابتدا تنها به دليل مفيد دانستن اصل گفتگو اين مسئله را پذيرفتم اينک به دلايل فوق آنرا مفيد نمي دانم خصوصا که
ايشان نهاد سانسور هستند و من رسانه مورد سانسور، با اين تفاوت که من در فضاي دمکراتيک کار مي کنم و هيچ اجباري به پذيرش نظرات آقايان ندارم. تصور اوليه من اين بود که در اين گفتگو حرف و سخن سانسوچي خود را بشنوم و احيانا آنها نيز سخن مرا بشنوند.
ديالوگ براي اين است که شنيده شود نه لزوما نتيجه اي حاصل شود و تضميني از آن بيرون آيد.
به هر حال ضمن تشکر از تو به خاطر نيت خيرت، پوزشم را بپذير، براي آقايان هم عاقبت خير آرزو مي کنم.
قربانت
فرشاد</blockquote>

<p>Saturday, April 26, 2003 11:09 PM<br />
فرشاد (محرمانه) فوري</p>

<blockquote> فرشاد جان
 سلام
 خسته نباشي از كار روزانه
 من تصميم گرفتم در جلسه بعدي كميسيون جواب تو رامنعكس نكنم واگر آقايان جوياي نتيجه شدند بگويم كه هنوز جواب نگرفته ام!حداقل به خاطر دوستي با تو و تعامل اثربخشي كه در دوره ارتباط با گويا داشتم،  فكر ميكنم بايد سير ماجرا را در مسير مثبتي بياندازم. راجع به پاسخ تو خيلي فكر كردم. واكنش هاي دوستانم را نيز در كميسيون پيش بيني مي كنم. واكنش هايي كه شايد شخصا با آنها موافق هم نباشم.مسئله اينجاست كه من نمي خواهم حال كه حداقل در جايي قرار گرفتم كه ميدانم تصميم گيرنده اصلي است و تاثير گذار ،آنجا هم نتوانم موثر باشم و از روابطم با صاحبان برخي رسانه ها براي پيشبرد امري مهم استفاده نكنم.ضمن اينكه اگر از قبل برخي مطالب را مي دانستم چه بسا ميتوانستم در برخي تصميمها ترديد ايجاد كنم مثلاً مسدود كردن سايت روزي. تصور ميكردم تو هم كمكم خواهي كرد .شايد شرايط حاكم در ايران را بطور كامل و دقيق درك نكني و گسترش چتر ديكتاتوري تلقي كني اما من اين امكان را يك گام به سمت دمكراسي مي دانم چرا كه حداقل قبل از يك اعمال سانسور جدي حاضرند ديالوگ كنند و اين از نظر من يك گام به جلوست.مسئله اينجاست كه اگر من به كميسيون بگويم فرشاد گفته از كجا معلوم كه شما نهاد تصميم گيرنده باشيد،براي خود من هم زياد خوب نيست. ببين ماجراي كميسيون خيلي وقت است در رسانه ها اعلام شده و همه در جريانند. به تو هم گفته بودم قرار است ديالوگ تو با نماينده آقايان باشد كه وي نماينده رسمي حاكميت به شمار ميرود.من حداقل انتظارم اين است كه با شناختي كه از من داري دريچه حصول به نتيجه را زود نبندي. ما هم اينجا با شناختي كه از تو داريم انتظار نداريم به هر نامه الكترونيكي مبني بر اينكه  كسي يا كساني بنا دارند در زمينه كاري ما با تو رايزني كنند، پاسخ دهي.
 يك سري حداقل ها در اين پروسه مشخص است و بر پايه همين حداقل هاست كه مسئوليت فراهم كردن زمينه مذاكره با تو به من واگذار شده.
 از سوي ديگر ميدانم كه واكنش دوستانمان در كميسيون پس از اينكه پاسخ تو را بشنوند اين است كه ميگويند ما به گويا اعلام ميكنيم كه در چه ساعت و تاريخي ديگر از ايران قابل دريافت نخواهد بود! چه تو ديالوگ را بپذيري چه نپذيري من خودم را موظف ميدانم در حد توانم با رخ دادن چنين
 اتفاقي مخالفت كنم ولي چه فايده كه اگر راهكار ديالوگ را كنار بگذاريم.  دير يا زود آن اتفاق ناخوشايند ما مي افتد.من دوست تو هستم، امابه هر روي اينان شانشان ، شان حاكميت است. قصدشان به كار گيري موئلفه هاي نرم در اين حوزه كاري است. نمي خواهند از موئلفه هاي سخت استفاده كنند. پس حالا ما نبايد كاري كنيم كه آنها ترغيب به استفاده از موئلفه هاي سخت شوند.اين خيلي مهم است.
 به هر روي من روي پاسخت خيلي فكر كردم و ترجيح دادم با شناختي كه از هر دو طرف دارم، حلقه اتصال باشم نه جداييو تو را به فكر كردن
 دوباره ترغيب كنم. من به شخصه اين را فرصتي استثنايي ميدانم كه از دست دادنش ، اين قدر سريع ، درست نيست. نهايت امر اين است كه اگر تو را
 نتوانم متقاعد كنم و قرار باشد آن اتفاق ناگوار بيفتد من باانعكاس نظر تو عامل بروز اين اتفاق در پروسه رو به رشد اطلاع رساني در كشور نباشم
 قطع دسترسي به گويا يك روز ديرتر هم اتفاق بيفتد غنيمتي است.
 قربانت - پيام</blockquote>

<p>Sun, 27 Apr 2003 04:18:32 +0430  <br />
Re: فرشاد (محرمانه) فوري  </p>

<blockquote> پيام جان سلام
مي فهمم چه مي گويي ولي من از برخورد اطلاعاتي و تحکم آميز خوشم نمي آيد. راستش را بخواهي خيلي متاسف مي شوم که گويا در داخل بسته باشد اما همانطور که گفتم از رويه گويا تخطي نخواهم کرد. اگر بنا بر گفتگو بود و آگاهي از نقطه نظرات بحثي نبود ولي دغدغه هايشان چيز ديگري است و مي خواهند از اين ميان حتما به مقصود خودشان برسند. اين رويه ها از بيخ و بن براي من مردود است اما شرايط داخل را هم مي فهمم. براي همين مي بينم با در کنار هم گذاشتن اين نکات از اين گفتگو چيزي نصيبمان نمي شود جز اينکه هي آنها بگويند اطلاعات بده و من بگويم شما بديد.</blockquote>

<p>هرچند نحوه دسترسی خانمی که ادعا می کند به ای ميل فضلی نژاد دسترسی يافته روشن نيست اما به هر حال با انتشار آن، خوانندگان و علاقمندان به اين موضوع می توانند از آنچه در آنزمان اتفاق افتاد با خبر باشند.</p>

<p>- <a href="http://mehdis.com/tablu/modules.php?name=News&file=article&sid=20708">لينک اصل مطلب در سايت مهديس</a></p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>بچه گوگل!</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000115.php" />
<modified>2005-10-26T20:46:20Z</modified>
<issued>2005-10-26T20:26:01Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.115</id>
<created>2005-10-26T20:26:01Z</created>
<summary type="text/plain">من شخصا عاشق اینترنت هستم. اینترنت مفهوم زندگی را برایم تغییر داد و از زمان آشنایی ام با اینترنت، صاحب دو دنیا شدم! حالا گوگل برای من، سمبول اینترنت است. باهاش حال می کنم و نمی توانم از مدحش خودداری...</summary>
<author>
<name>farshad</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>روزنوشت</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p><a href="/archives/images/google-baby.php" onclick="window.open('/archives/images/google-baby.php','popup','width=245,height=183,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="/archives/images/google-baby-thumb.tif" align="right" hspace="3" vspace="3" border="0" width="150" height="112" alt="" /></a>من شخصا عاشق اینترنت هستم. اینترنت مفهوم زندگی را برایم تغییر داد و از زمان آشنایی ام با اینترنت، صاحب دو دنیا شدم!  حالا <a href="http://www.google.com/">گوگل</a> برای من، سمبول اینترنت است. باهاش حال می کنم و نمی توانم از مدحش خودداری کنم. همه اینها رو گفتم تا بفهمین چرا خواندن خبر زیر اینقدر برایم جالب، هیجان انگیز و البته با نمک آمد:</p>

<p>گوگل در <a href="http://googleblog.blogspot.com/2005/10/we-get-letters-3.html">وبلاگش</a> نوشته که، ولید الیاس کای، یک لبنانی دارای مدرک دکترا در زمینه بازاریابی موتورهای جستجو، یکی از شیفتگان گوگل است. او همراه همسر سوئدیش در کالمار سوئد زندگی می کند، جایی که 12 سپتامبر گذشته پسرشان بدنیا آمد: اولیور گوگل کای!</p>

<p>دکتر کای برای گوگل شرح داده است که اولین بار وقتی خبر حاملگی همسرش را شنیده، گفته که می خواهد اسم بچه را گوگل بگذارد. همه خندیده اند و کسی او را جدی نگرفته است. برادرش گفته:  "آره ... و بعدی رو هم بذار یاهو فوجی نیکون". و بعد، روز ثبت رسمی اسم پسر فرا می رسد. دکتر کای اسم پسر را جدا گوگل می گذارد. همسرش می دانسته که او چقدر در این باره جدی است، "او می داند چقدر من، دیوانه خدمات گوگل هستم".<br />
ولید الیاس در پایان گفته است که همه دوستان و خانواده، من و همسرم را "ابو گوگل" و "ام گوگل" لقب داده اند.</p>

<p><a href="http://www.google-kai.com/">کلیک روی سایت اولیور گوگل کای را فراموش نکنید!</a></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ورشکست شدن سايت گويا و ناپديد شدن ردپای ابراهيم نبوی و بهنود از آن</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000113.php" />
<modified>2005-10-22T14:45:07Z</modified>
<issued>2005-10-22T14:42:35Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.113</id>
<created>2005-10-22T14:42:35Z</created>
<summary type="text/plain">سايت خبری مهدیس، مطلب زیر را در بخش خبرهای پشت پرده خود منتشر کرده است: پس از انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری در ايران آخرين اميدهای سازمان جاسوسي آمريکا سيا به رسانه های مزدبگير و يا تحت امر به نااميدی...</summary>
<author>
<name>farshad</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>نگاه ديگران</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p><a href="http://mehdis.com/tablu/modules.php?name=News&file=article&sid=20462">سايت خبری مهدیس</a>، مطلب زیر را  در بخش خبرهای پشت پرده خود منتشر کرده است:</p>

<blockquote>  پس از انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری در ايران آخرين اميدهای سازمان جاسوسي آمريکا سيا به رسانه های مزدبگير و يا تحت امر به نااميدی و ياس مبدل شد بطوری که حتي مقرورترين آنها (سايت گويا) مجبور شد با ريزش شديد بازديدکنندگان, نمايشگر آنلاين تعداد بازديدکنندگان خود را بکلي حذف کند . سردبير جديد سايت يعني ابراهيم نبوی نيز ترجيح داده است مانند بهنود اسم خود را از روی اين سايت بردارد تا بلکه بتوانند مخالفين خود را دوباره به اين سايت برگردانند. سردبير قديم اين سايت ( فرشاد بيان / کارمند راديو رسمي سازمان سيا راديو فردا ) بيکباره دوباره به ميدان آمده و مجدداً با بهانه قراردادن تعطيلات تابستان (!) بعنوان دليل غيبت بلند مدت خود چنين اعتراف ميدارد که : "بعد از هيجان انتخابات، خواننده ها هم کمي حوصله شان سر رفته و بيشتر ترجيح مي دهند استراحت کنند! برخي نااميد شده اند، برخي اصلا سياست را کنار گذاشته اند، عده اي هم تازه سر حال و پر هيجان مشغول شده اند ولي خواننده ما نيستند! بقيه هم شايد نصيحت عباس عبدي را شنيده اند و به شمال رفته اند." . 
آنچه واضح است اين است که گويا نيز گويا با افشاء شدن ماهيتش و لو رفتن افراد پشت پرده اش تعطيل شده است.  </blockquote>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گويا خران! مسعود اسماعيلي</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000114.php" />
<modified>2005-10-22T15:02:12Z</modified>
<issued>2005-10-22T13:49:30Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.114</id>
<created>2005-10-22T13:49:30Z</created>
<summary type="text/plain">از هنگامي که افشاگريهای متعدد در رابطه با پشت پرده گويا صورت گرفته اين سايت به هر دری ميزند تا خود را از اين بلا برهاند و اعتباری برای خود کسب کند. از جمله اين اقدامات کشاندن نام ديگران (بهنود...</summary>
<author>
<name>farshad</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>نگاه ديگران</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p>از هنگامي که افشاگريهای متعدد در رابطه با پشت پرده گويا صورت گرفته اين سايت به هر دری ميزند تا خود را از اين بلا برهاند و اعتباری برای خود کسب کند. از جمله اين اقدامات کشاندن نام ديگران (بهنود , ابراهيم نبوی و نوريزاده) با عنوان خريدار سايت (اگر چه نبوی بنا به يکي از نوشته هايش در ايران از دار دنيا فقط يک پيکان قراضه داشته و او آمدن به اروپايش را نيز مديون دعوتنامه مهرداد درويش پور سرکرده حزب پيکار/ استاديار دانشگاه استکهلم و خان باباتهراني از موسسان ارتش مقاومت ملي مجاهدين خلق ميباشد ) بجای فرد پيشين (فرشاد بيان) در قالب همکار و کارمند دستگاه جاسوسي امريکا (راديو فردا) بوده. <br />
اگر چه در اظهارات جديد يکي به نعل زده ميشود (که اينها ميخواستند گويا را بخرند) و يکي به ميخ (که پولشان جور نشد) , اما آنچه شيرين است فرياد پيدا کنيد پرتغال فروش شان است ( که اگر نه خواني آمده و نه خواني رفته پس اون عکس نوريزاده و نبوی و گاهاً بهنود در آن بالا چه ميکند ). <br />
اما حقيقت کلام اين است :</p>

<p>با افشاء شدن ماهيت گويا و نزول چشم گير آن سيا و کارشناسانش به هر دری زدند تا آنرا نجات دهند و از آن برای اتحاد اپوزسيون چپ و راست مرکزی بسازند اما نشد. </p>

<p>در راستای چنين اقداماتي آنها شبکه ای از > خان بابا تهراني , مهرداد درويش پور, مجيد محمدی , نيما راشدان , حسين درخشان, جمشيد اسدی, ابراهيم نبوی, فرشاد بيان, مسعود بهنود, عليرضا نوريزاده, فرح کريمي, عبدالکريم لاهيجي, رضا معيني, سيمين بهبهاني و ... را گرد هم آوردند تا اين سامانه را فعال گردانند . افرادی از گروههای معتدلتر چپ تا راست اما جمله گي حاميان براندازی. </p>

<p>جهت هماهنگ کردن آنها و برنامه ريزی آنها جلسه ای را نيز در اتريش (پايتخت گويا) ترتيب دادند . لو رفتن اين جلسه ميتوانست بزرگترين رسوائي شود لذا خود آنرا از پيش لو دادند و بر اين جلسه نام "ايران پس از انتخابات گذاردند" اين جلسه چند روزی هم بطول انجاميد تا در پس سخنراني هائي که به طبع سوری بودن جلسات بازتابي هم جائي نداشت, بتوانند هماهنگي های لازم را به انجام برسانند. </p>

<p>نبوی جايگزيني مناسب برای فرد لو رفته عضو سيا (فرشاد بيان) بود و امتحان خود را نيز با صدر بودن عکسش در آن سايت پس داده بود (يعني ابتدا به ساکن کسي نيامده و رئيس بشود که عجيب بنمايد بلکه شخصي بوده که عليرقم جديد بودنش اما همکاريش با سايت زياد هم نا آشنا نيست ). </p>

<p>از ديگر محسنات نبوی طنزهای جذاب و مردمي پسند او بود (اگر چه اکنون به رهنمودهای رهبری گونه و نصيحت های آبکي سياسي و گاهاً عصبي و مبتذل بدل گرديده). </p>

<p>در اين ميان بهنود و نوريزاده نيز کانديدهائي بودند که نامناسب تشخيص داده شدند , بهنود بدليل شغل فعلي اش در بي بي سي و نوريزاده بدليل اضافه کاری شبانه اش در چت روم هائي که رسوايش کرد. </p>

<p>سيا در مقاله ای در همان سايت مينويسد که : </p>

<p>آيا شايعه خريد نيم ميليون دلاری گويا توسط نبوی و بهنود صحت دارد يا دشمنان اسلام آن را پخش کرده اند؟ </p>

<p>نمي دانم جاي ديگري هم به آن اشاره شده يا خير. به هر حال ماجرا نکته پيچيده اي ندارد و علت اينکه راجع به آن سکوت کردم هم اين بود که اتفاقي نيافتاده بود و طبيعتا لزومي به توضيح نبود. يک شرکت ثبت شده که چندين روزنامه نگار از جمله آقاي نبوي و بهنود از موسسان آن هستند ابراز تمايل کرده بودند که گويا را خريداري کنند. هدفشان راه اندازي سايت تازه اي بود، اما به اين نتيجه رسيده بودند که گويا به آنچه در نظر دارند نزديک است و مي توانند با تغييراتي و بيشتر افزوده هايي به آنچه مد نظرشان است سريعتر دست يابند. گفتگوهايي انجام شد و ... نهايتا بودجه مورد نظر که مي بايست از نهادهاي غير دولتي و غير انتفاعي بين المللي تامين مي شد، فراهم نگشت و موضوع منتفي شد.</p>

<p>اينکه بودجه تامين نشد يعني به عبارتي " کار عشق کار درهم و دينار نيست", اما سوال اين است که اگر قسم شما راست است پس چه شد که باز بيان مفقود شد و نبوی آن بالا بجايش نشسته ؟ <br />
بله , حقيقت اين است که بيان کماکان هست و در پس پرده مانند پيش بعنوان مهره ای نا چيز کار ميکند اما اکنون با تاجگذاری نبوی قصد سيا احياء اجماعي در اپوزسيون است تا در زير علم آن بتوان از اين جگر ذليخا (اپوزسيون 72 تکه) گروهي واحد ساخت. </p>

<p>ارتباط گويا و ابراهيم نبوی و بي بي سي و رفسنجاني و بلژيک </p>

<p>از نادر بکتاش در سايت ديدگاه چندي پيش مطلبي منتشر شده در ارتباط با ابراهيم نبوي و در انتهاي آن اشاراتي هم به گويا کرده اند: <br />
... نبوی چرا در بلژيک است؟ ارتباطش با فرشاد بيان که يک تنه، بر حسب تصادف، لابد به خاطر عشق به اخبار و اطلاعات، سايت گويا را راه انداخت، چيست (به گفتگوی ايشان در اين مورد رجوع شود)؟ آيا شايعه خريد نيم ميليون دلاری گويا توسط نبوی و بهنود صحت دارد يا دشمنان اسلام آن را پخش کرده اند؟ چگونه می شود که ابراهيم نبوی از چندی پيش در هيئت صاحبخانه و سردبير گويا ظاهر می شود؟ چه دليلی دارد که گويا، نرم نرمک، به شيوه اصلاح طلبانه، همان چند مطلب چپ را هم که قبلا چاپ می کرد امروز به آشغالدانی می فرستد و ستونهايش را دربست در اختيار مسلمانان پنتاگونی شده از قبيل نيما راشدان و پروفسورهای ضد کمونيست از قماش جمشيد اسدی قرار می دهد؟ ارتباط بلژيک با رفسنجانی و فرشاد بيان و نبوی چيست؟ ائتلاف بی بی سی و ابراهيم نبوی و گويا در کجاها نطفه بندی شده است؟ سردبيرها و مدير مسئولها و سهامداران اصلی مطبوعات در غرب با اسم و رسم و عکس شان شناخته شده هستند." <br />
در اين ميان نام رفسنجاني شايد وصله اس نا همرنگ باشد (درست مانند قيمت نيم ميليون دلاری سايت گويا) اما اين تکنيک ( ماهي گرفتن از آب گل آلوده ) و يا تکنيکي مشابه آن ( نرخ تعيين کردن ميان دعوا) از جمله تکنيکهائي هستند که اگر تير اول (محتوی جمله) به هدف نخورد , تير دوم را ( بدنام کردن چهره ای که ربط به ماجرا ندارد) به جای آن مينشاند ( حتي اگر در حد کدر کردن خاطر خواننده نسبت به آن / رفسنجاني). </p>

<p>اکنون گويا و گوياخران با عوض کردن پالان همان خر قبلي در پي ادامه مراسم خيمه شب بازی خود ميباشند . اما براستي موفق خواهند بود ؟ </p>

<p>گويا علي رقم بالا و پائين پريدنش در باب بالابردن تعداد بازديدکنندگانش و ارائه آمارهای قلابي , خود بهتر ميداند که ديگر اين حرف به کله کسي نميرود که او مانند سابق (پيش از افشاء گريها) تحفه ای باشد و شايد حذف آمار تعداد حاضرين بصورت زنده از صفحات سايت نيز گواهي مضاعف بر اين ادعا باشد باشد . <br />
قابل ذکر است که رهبران اپوزسيون عليرقم کمکهای مالي هنگفت سيا جهت جمع شدن در زير يک سقف نهايتاً به نتيجه ای نرسيدند و اکنون ميرود که پايگاه الکترونيکي ايشان نيز به اندک اندک به تاريخ بپويندد. </p>

<p>مطلب فوق در <a href="http://mehdis.com/tablu/modules.php?name=News&file=article&sid=19845">سايت خبری مهدیس</a> منتشر شده است.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>... و زندگي ادامه دارد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000112.php" />
<modified>2005-09-13T12:28:02Z</modified>
<issued>2005-09-13T12:02:47Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.112</id>
<created>2005-09-13T12:02:47Z</created>
<summary type="text/plain">1- تابستان دارد تمام مي شود، همکاران گويا از سفر برگرشته اند و کارها دوباره روال عادي را از سر مي گيرند. قصد دارم به سرعت تغييرات جديد در سايت گويا را تکميل و نسخه جديد را آماده استفاده کنم....</summary>
<author>
<name>farshad</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>روزنوشت</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p>1- تابستان دارد تمام مي شود، همکاران گويا از سفر برگرشته اند و کارها دوباره روال عادي را از سر مي گيرند. قصد دارم به سرعت تغييرات جديد در سايت گويا را تکميل و نسخه جديد را آماده استفاده کنم. </p>

<p>2- بعد از هيجان <a href="http://news.g00ya.com/president84/">انتخابات</a>، خواننده ها هم کمي حوصله شان سر رفته و بيشتر ترجيح مي دهند استراحت کنند! برخي نااميد شده اند، برخي اصلا سياست را کنار گذاشته اند، عده اي هم تازه سر حال و پر هيجان مشغول شده اند ولي خواننده ما نيستند! بقيه هم شايد <a href="http://news.g00ya.com/politics/archives/035328.php">نصيحت عباس عبدي</a> را شنيده اند و به شمال رفته اند.</p>

<p>3- با دوستي گپ مي زدم، يکي دو کتاب تحقيقات اجتماعي، نوشته يک فرانسوي را به من معرفي کرد که در فرانسه منتشر شده و به خوبي جامعه ايران را تحليل کرده، و در مقابل مي گفت که برخي ايرانيان، بسيار سطحي و غير علمي با اين مسائل برخورد مي کنند، در حاليکه مواد خام قاعدتا بيشتر در اختيار داشته اند. دوست من معتقد بود که ايراني ها بهتر است به جاي انجام هر کاري، فعلا همين کارهاي خوب خارجي ها را ترجمه کنند که بيشتر ارزش و نتيجه دارد.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>فروش گويا</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000110.php" />
<modified>2005-09-13T11:16:47Z</modified>
<issued>2005-07-26T11:37:12Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.110</id>
<created>2005-07-26T11:37:12Z</created>
<summary type="text/plain">مدتي بود مي خواستم در مورد فروش گويا توضيحي بدهم. ابتدا چون صرفا از سوي برخي افراد شفاها مطرح شد، توضيحش را حتي الامکان به خودشان دادم. بعد آقاي معروفي در مطلبي تحت عنوان مراسم پوززنی به آن اشاره کردند:...</summary>
<author>
<name>farshad</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>روزنوشت</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p>مدتي بود مي خواستم در مورد فروش گويا توضيحي بدهم. ابتدا چون صرفا از سوي برخي افراد شفاها مطرح شد، توضيحش را حتي الامکان به خودشان دادم. بعد آقاي معروفي در مطلبي تحت عنوان <a href="http://maroufi.malakut.org/archives/013400.shtml">مراسم پوززنی</a> به آن اشاره کردند:</p>

<blockquote>... باورهای من فرو ریخته، از بهنود و ابراهیم نبوی گله‌ای ندارم، چرا که آنها فروشنده‌اند، به‌خصوص از وقتی سایت گویا را خریده‌اند و این سایت عظیم را با اعتباری که فرشاد فراهم کرده بود، به خبرگزاری رسمی هاشمی رفسنجانی مبدل کرده‌اند، نوش جان‌شان...</blockquote>

<p>آقاي بکتاش هم در <a href="/archives/000106.php">مطلبي</a> که قبلا منتشر کردم، در مورد آن پرسش کرده اند:</p>

<blockquote>آيا شايعه خريد نيم ميليون دلاری گويا توسط نبوی و بهنود صحت دارد يا دشمنان اسلام آن را پخش کرده اند؟</blockquote>

<p>نمي دانم جاي ديگري هم به آن اشاره شده يا خير. به هر حال ماجرا نکته پيچيده اي ندارد و علت اينکه راجع به آن سکوت کردم هم اين بود که اتفاقي نيافتاده بود و طبيعتا لزومي به توضيح نبود. يک شرکت ثبت شده که چندين روزنامه نگار از جمله آقاي نبوي و بهنود از موسسان آن هستند ابراز تمايل کرده بودند که گويا را خريداري کنند. هدفشان راه اندازي سايت تازه اي بود، اما به اين نتيجه رسيده بودند که گويا به آنچه در نظر دارند نزديک است و مي توانند با تغييراتي و بيشتر افزوده هايي به آنچه مد نظرشان است سريعتر دست يابند. گفتگوهايي انجام شد و ... نهايتا بودجه مورد نظر که مي بايست از نهادهاي غير دولتي و غير انتفاعي بين المللي تامين مي شد، فراهم نگشت و موضوع منتفي شد. <br />
به اغلب دوستاني که شفاها سوال کرده بودند هم گفتم اگر چنين اتفاقي مي افتاد، قطعا بصورت شفاف اعلام مي شد، چه، هيچ يک از طرفين علتي براي مخفي کردن آن نداشتيم. و مجدد تاکيد مي کنم اگر تغييري در مديريت گويا اتفاق افتد قطعا بصورت علني و روشن، باطلاع عموم خواهد رسيد.<br />
به هر حال مديريت گويا و سردبيري خبرنامه گويا بدون هيچگونه تغييري در سياست ها و اولويت ها و ارزش ها بر عهده اينجانب است. برنامه هاي قبلي براي توسعه آن را اگر چه بآهستگي ولي مستمر دنبال مي کنم. انرژي و حساسيتمان کمتر نشده و اتفاقا با مشاهده اعتماد مخاطبان، بيشتر نيز شده است. احساس مسئوليت همه دست اندرکاران و تيم محدود همکاران هم بيش از پيش است. بنابراين اگر انتقاد و تحليل و سخني هست، ارتباطي با فروش گويا ندارد و همچون هميشه مشتاق شنيدن آنها هستيم.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ارتباط گويا و ابراهيم نبوی و بي بي سي و رفسنجاني و بلژيک</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000106.php" />
<modified>2005-09-13T11:16:47Z</modified>
<issued>2005-07-04T10:14:40Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.106</id>
<created>2005-07-04T10:14:40Z</created>
<summary type="text/plain">از نادر بکتاش در سايت ديدگاه چندي پيش مطلبي منتشر شده در ارتباط با ابراهيم نبوي و در انتهاي آن اشاراتي هم به گويا کرده اند: ... نبوی چرا در بلژيک است؟ ارتباطش با فرشاد بيان که يک تنه، بر...</summary>
<author>
<name>farshad</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>نگاه ديگران</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p>از <a href="http://www.google.be/search?hl=en&q=%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%D8%A8%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%B4+&meta=">نادر بکتاش</a> در سايت <a href="http://www.didgah.net">ديدگاه</a> چندي پيش <a href="http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=5465">مطلبي</a> منتشر شده در ارتباط با ابراهيم نبوي و در انتهاي آن اشاراتي هم به گويا کرده اند:</p>

<blockquote>... نبوی چرا در بلژيک است؟ ارتباطش با فرشاد بيان که يک تنه، بر حسب تصادف، لابد به خاطر عشق به اخبار و اطلاعات، سايت گويا را راه انداخت، چيست (به گفتگوی ايشان در اين مورد رجوع شود)؟ آيا شايعه خريد نيم ميليون دلاری گويا توسط نبوی و بهنود صحت دارد يا دشمنان اسلام آن را پخش کرده اند؟ چگونه می شود که ابراهيم نبوی از چندی پيش در هيئت صاحبخانه و سردبير گويا ظاهر می شود؟ چه دليلی دارد که گويا، نرم نرمک، به شيوه اصلاح طلبانه، همان چند مطلب چپ را هم که قبلا چاپ می کرد امروز به آشغالدانی می فرستد و ستونهايش را دربست در اختيار مسلمانان پنتاگونی شده از قبيل نيما راشدان و پروفسورهای ضد کمونيست از قماش جمشيد اسدی قرار می دهد؟ ارتباط بلژيک با رفسنجانی و فرشاد بيان و نبوی چيست؟ ائتلاف بی بی سی و ابراهيم نبوی و گويا در کجاها نطفه بندی شده است؟ 
سردبيرها و مدير مسئولها و سهامداران اصلی مطبوعات در غرب با اسم و رسم و عکس شان شناخته شده هستند ...</blockquote>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>انتخابات تمام شد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000104.php" />
<modified>2005-09-13T11:16:47Z</modified>
<issued>2005-06-27T15:20:58Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.104</id>
<created>2005-06-27T15:20:58Z</created>
<summary type="text/plain">بالاخره انتخابات دوره نهم رياست جمهوري در ايران خاتمه يافت. &quot;ترکش&quot; هايش البته ادامه دارد، خصوصا که حتي از انتخابات دور اول خاتمي نيز پر سر و صدا تر بود و احتمالا در روزهاي آتي نيز بيشترين مطالب حول همين...</summary>
<author>
<name>farshad</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>روزنوشت</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p>بالاخره انتخابات دوره نهم رياست جمهوري در ايران خاتمه يافت. "ترکش" هايش البته ادامه دارد، خصوصا که حتي از انتخابات دور اول خاتمي نيز پر سر و صدا تر بود و احتمالا در روزهاي آتي نيز بيشترين مطالب حول همين موضوع خواهد بود. ابهامات زيادي هنوز وجود دارد. <a href="http://news.gooya.ws/president84/archives/032008.php">مطلب عبدي</a>، بخشي از نکات را روشن کرده است. در روزهاي آينده سعي خواهم کرد روزشمار يک خطي مهمترين مسائل مربوط به انتخابات را مرتب و منتشر کنم. آنچه در پشت صحنه انتخابات گذشت بيش از هميشه نتيجه گيري را آسان خواهد کرد. <br />
براي من و همکارانم در خبرنامه گويا نيز قطعا پايان انتخابات مسرت بخش است! دوهفته پرکار و سخت را گذرانديم. کمتر از 4-5 ساعت استراحت و حجم بيشمار مطالب خسته کننده بود. هرچند کمبود نيرو باعث افت جدي در ديگر بخش ها شد، اما به لطف آنها و <a href="http://news.gooya.ws/president84/archives/cat_articles.php">نويسندگان بيشمار</a>ي که مطلب ارسال کردند، خبرنامه گويا سعي کرد ضمن ارائه آراي مهم و متفاوت در مورد انتخابات، دسترسي بازديدکننده به منابع ديگر را نيز فراهم کند. <br />
اين انتخابات از حيث استفاده از اينترنت بسيار جالب بود. راه اندازي سايت هاي متفاوت نامزدها، طرفدارانشان و ديگر سايت هاي مرتبط، حجم مطالب توليدي سايت هاي ديگر در اين زمينه و انعکاس موضوعات مربوطه در وبلاگ ها، يک رکورد تاريخي است. <br />
براي من، شخصا بعنوان کسي که چندين سال است هر روز با تعداد زيادي خبر و تحليل روبرو هستم، انتخابات نهم درس هاي بسيار بزرگي در بر داشت. درس هايي که مهمترينشان غير سياسي ترين شان است. اينکه فارغ از بحث تقلب و آراي سازماندهي شده - که کم نبوده اند و متاسفانه ميزان دقيق آن شايد هيچوقت روشن نشود - هرگز به اين صراحت مفهوم اعداد را درک نکرده بودم. آموختم تا زماني که اطلاعات کافي در دست ندارم هرگز 70 مليون نفر را به خصلتي و خواسته اي متمايل ندانم. خلاصه کنم، (ياد جوکي افتادم، شايد کساني شنيده باشند) شمردن را ياد گرفتم! و معني جمعيت ايران را بخوبي درک کردم.<br />
بحث تاثير رسانه ها نيز بسيار در اين ايام مطرح بود. البته من شبهه اي در اين زمينه نداشته ام و <a href="rtsp://realaudio.rferl.org/ch21/20050530-1630FRD.rm?start=13:36&end=26:55">همواره با ترديد و اما و اگر خصوصا از تاثير اينترنت سخن گفته ام</a>. با اين حال تصور مي کنم در اين مورد نيز براي چشمان تيز بين نکته هاي فراواني براي يادگيري وجود دارد. <br />
نمي دانم ناطران بي طرف چه ارزيابي از فعاليت خبرنامه در ايام انتخابات دارند. افواهي انتقاداتي را شنيده ام که بيشتر از برجسته بودن ايده شرکت در انتخابات شکايت داشته اند و گويا را بي طرف نمي دانند. قصد دفاع و ارائه آمار ندارم، چون تصور نمي کنم اگر آمار مطالب در جهت تحريم بيشتر باشد خلاف آن گفته را ثابت کند. به گمان من حس و برداشت کلي بازديدکننده قطعا اشتباه نمي کند و هر توجيه ديگري بي مورد است.<br />
خبرنامه گويا بي توجه به آرا و نقطه نظرات شخصي گردانندگانش قصد داشته در هر موضوع سياسي بي طرف باشد و ضمن انتشار اخبار، بلندگوي مهمترين صداها در حوزه سياسي ايران. به نظر شما آيا موفق بوده ايم؟</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ميزان بازديد از گويا و خبرنامه گويا در دوران انتخابات نهم رياست جمهوري</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000102.php" />
<modified>2005-09-13T11:16:47Z</modified>
<issued>2005-06-27T14:44:36Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.102</id>
<created>2005-06-27T14:44:36Z</created>
<summary type="text/plain">سايت گويا: 18 ژوئن: هيت: 2467131 صفحه: 232551 بازديد: 91046 24 ژوئن: هيت: 2268366 صفحه: 215501 بازديد: 98986 ستون قرمز، ميزان کيلوبايت دريافت شده است. افزايش متفاوت آن به دليل قرار دادن فيلم مصاحبه معين و حجاريان بر روي سرور...</summary>
<author>
<name>farshad</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>روزنوشت</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p>سايت گويا: </p>

<p>18 ژوئن: هيت: 2467131  صفحه: 232551  بازديد: 91046<br />
24 ژوئن: هيت: 2268366  صفحه: 215501  بازديد: 98986</p>

<p><a href="/archives/images/gooya_daily_usage_270605.php" onclick="window.open('/archives/images/gooya_daily_usage_270605.php','popup','width=512,height=400,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="/archives/images/gooya_daily_usage_270605-thumb.gif" width="330" height="257" border="0" /></a></p>

<p>ستون قرمز، ميزان کيلوبايت دريافت شده است. افزايش متفاوت آن به دليل قرار دادن فيلم مصاحبه معين و حجاريان بر روي سرور است. حجم 120 مگابايتي آن موجب اين رشد فزاينده است.</p>

<center>***</center>

<p>خبرنامه گويا: </p>

<p>18 ژوئن: هيت: 2692200  صفحه: 483986  بازديد: 73528<br />
24 ژوئن: هيت: 3397561  صفحه: 498221  بازديد: 83874</p>

<p><a href="/archives/images/gooyanews_daily_usage_270605.php" onclick="window.open('/archives/images/gooyanews_daily_usage_270605.php','popup','width=512,height=400,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="/archives/images/gooyanews_daily_usage_270605-thumb.gif" width="330" height="257" border="0" /></a></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>روز پر خبر و و پر بيننده و مشکلات فني</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000101.php" />
<modified>2005-09-13T11:16:47Z</modified>
<issued>2005-06-18T09:25:08Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.101</id>
<created>2005-06-18T09:25:08Z</created>
<summary type="text/plain">امروز در حاليکه همه براي يافتن خبر در به در در سايت ها مي چرخند، اغلب سايت ها با مشکل دسترسي مواجه اند. خبرنامه گويا هر 3-4 دقيقه گير مي کند و خارج از دسترس مي شود، مرتب دارم سرور...</summary>
<author>
<name>farshad</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>روزنوشت</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p>امروز در حاليکه همه براي يافتن خبر در به در در سايت ها مي چرخند، اغلب سايت ها با مشکل دسترسي مواجه اند. خبرنامه گويا هر 3-4 دقيقه گير مي کند و خارج از دسترس مي شود، مرتب دارم سرور را Reboot مي کنم. کلافه شده ايم. ايسنا باز نمي شود، ايرنا از صبح مشکل دارد، ايلنا گير مي کند. اين وسط خبرگزاري مهر سرحال است.<br />
آنچه پيداست کليک هم زمان براي استفاده از خبرنامه آنقدر بالا است که باعث اين مشکل در سرور مي شود. ديروز هيت خبرنامه بسيار بالا بود و اين حاکي از به روز سازي مداوم توسط کاربران مي دهد.<br />
اميدوارم لاوضاع بهتر شود، تقريبا نمي شود کار کرد.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پخش مستقيم راهيابي ايران به جام جهاني، آب سردي بر شور مردم!</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000100.php" />
<modified>2005-09-13T11:16:47Z</modified>
<issued>2005-06-09T11:55:39Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.100</id>
<created>2005-06-09T11:55:39Z</created>
<summary type="text/plain"> پخش تلويزيوني ديدار سرنوشت ساز ايران و بحرين که موجب راهيابي تيم کشورمان به جام جهاني شد؛ نکاتي را در بر داشت که نمي توان از کنارشان به راحتي گذشت. پيش از هر چيز همگان آگاهيم که پخش مسابقات...</summary>
<author>
<name>hami</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>نقد</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p><img src="/archives/images/tvfootball.jpg" align="right" hspace="3" vspace="3" border="0" width="200" height="174"/></p>

<p>پخش تلويزيوني ديدار سرنوشت ساز ايران و بحرين که موجب راهيابي تيم کشورمان به جام جهاني شد؛ نکاتي را در بر داشت که نمي توان از کنارشان به راحتي گذشت.</p>

<p>پيش از هر چيز همگان آگاهيم که پخش مسابقات فوتبال ازشبکه هاي  تلويزيوني ايران تحولات مثبتي در دهه گذشته داشته است. درست مثل فوتبال کشورمان که نسبت به ده پانزده سال گذشته پيشرفت هاي چشمگيري داشته. زماني نه چندان دور تلويزيون ما حتا عاجز از تکرار درست يک  صحنه حساس بود و تنها از زاويه دوربين اصلي پخش بازي، حرکت آهسته تکرار مي شد. آن زمان فوتبال همچون بسياري از دل مشغولي هاي مردم، از سوي مسئولين ناديده گرفته مي شد و مقوله اي بي ارزش قلمداد مي گرديد. اما گذر زمان نشان داد که بي اعتنايي به علايق مردم، بي اعتنايي مردم به مسئولان را در پي دارد. به همين خاطر، تجهيز نيرو و سرمايه گذاري در چگونگي پخش مسابقات ورزشي و به ويژه فوتبال يکي از چالش هاي مهم تلويزيون شد. از ايجاد شبکه ورزش گرفته تا پخش مستقيم مسابقات فوتبال باشگاه هاي اروپا و همچنين تغيير ساختاري کارگرداني تلويزيوني پخش زنده مسابقات، نمونه هايي از اين دست اند.</p>]]>
<![CDATA[<p>اين تغييرات مثبت البته گسترده نشده است و ما هنوز مثلا در پخش مسابقات باشگاهي فوتبال در گزارش هاي ورزشي و برنامه هايي چون برنامه نود، "آماتور" باقي مانده ايم.</p>

<p>کساني که هنوز فيلم ديدار ايران و استراليا (استاديوم آزادي) در مسابقات مقدماتي جام جهاني 1998 فرانسه را دارند؛ با ديدن مجدد آن و مقايسه با فيلم بازي با بحرين، تحول در پخش زنده تلويزيوني ايران را به خوبي متوجه خواهند شد. </p>

<p><img src="/archives/images/tvfootball2.jpg" width="250" height="172" /></p>

<p>اما چنين تغيير و تحولي مانع از آن نيست که ما بينندگان توقعمان در همين حد باقي بماند و به همين راضي باشيم. ديگر اکنون با گسترش پديده اي به نام ماهواره و آشنايي تماشاگران با شيوه کار شبکه هاي مهم جهاني، پخش درست يک مسابقه مهم نمي تواند به نمايش درست صحنه هاي حساس و يا پلان هاي نزديک از بازيکنان محدود بماند.</p>

<p> فوتبالدوستان جهان در هر جام جهاني با تحولات تازه پخش مسابقات فوتبال از تلويزيون آشنا مي شوند. تحولاتي که مجموعه اي  از تجارب کشورهاي مختلف در بازي هاي داخلي شان هستند. سال هاي نه چندان دور کسي به فکرش هم نمي رسيد که با کارگذاري دوربين پشت دروازه چه صحنه هاي زيبا و جذابي از لحظات حساس بازي مي توان گرفت. کمي ديرتر با اضافه کردن بر دوربين هاي حاضر در ورزشگاه، زيبايي کار بيشتر شد و در سال هاي نزديک تر با استفاده از دوربين هاي در حال حرکت در کناره هاي زمين تحرک و هيجان بازي به تماشاگر بيشتر منتقل گرديد. تنوعات جديد در بکارگيري دوربين اکنون به مرز غيرقابل باوري رسيده است. در پخش زنده افتتاحيه ورزشگاه تازه مونيخ شاهد اضافه شدن دوربين متحرک ديگري بر فراز سر تماشاگران حاضر در استاديوم بوديم! زاويه ديدي که در بازتاب پرهيجان فضاي ورزشگاه بي مانند است.</p>

<p>باري، باز گرديم به موضوع اصلي مان. توقع ما از تلويزيون ايران البته در حد ايجاد چنين تکنيک هاي نويني نيست؛ اگر چه نبايد آن را دست نيافتني دانست؛ بحث ما در مورد پخش ديدار مهم ايران و بحرين بيشتر به چگونگي کارگرداني آن بر مي گردد.</p>

<p>کساني که با شبکه هاي خارجي آشنايي دارند مي دانند که به هنگام پخش مستقيم ديدار سرنوشت ساز تيم ملي کشورشان چه تدارکات وسيع و جالبي تهيه مي بينند که نه تنها خود مسابقه را در بر مي گيرد بلکه حول و حوش مسابقه و مسائل جنبي اطلاعاتي آن را به خوبي پوشش مي دهند.</p>

<p><img src="/archives/images/tvfootball3.jpg" width="250" height="170" /></p>

<p>در چنين مواقعي استوديوي سيار کوچک و شيشه اي پخش مسابقه، در ميان جايگاه تماشاگران حاضر در استاديوم بازسازي يا کارگذاري مي شود تا هيجان ناشي از آن ديدار بر فضاي سرد و ساکت استوديو غالب شود. کاري که مثلا شبکه زد. دي. اف آلمان در ورزشگاه آزادي به هنگام ديدار ايران و آلمان کرد. از اين مسئله بگذريم؛ حداقل چهل و پنج دقيقه قبل از آغاز بازي کار گزارشگران با ارائه رپرتاژهايي از تحولات تازه تيم ملي کشورشان، مصاحبه هاي مختلف با مربيان، بازيکنان و صاحب نظران، معرفي تيم حريف، و چنانچه کشور ناشناخته اي باشد گزارش کوتاهي از آن کشور، گزارشاتي از استقبال مردم و خلاصه تمامي ساز و کاري که بيننده ي پاي تلويزيون را قبل از مسابقه، هيجاني تر، مشتاق تر و در عين حال آگاه تر مي سازد، آغاز مي شود. در مسابقات مهمي چون ديدارهاي جام جهاني يا مقدماتي جام جهاني فرستادن هم زمان چندين گزارشگر به ميان مردمي که در اجتماعات مختلف گرد آمده اند تا مسابقه را با هم ببينند؛ و مصاحبه با آن ها در شروع بازي يا در ميان دو نيمه و... تمهيداتي است که پخش تلويزيوني يک ديدار حساس را به مراتب جذاب تر و زيباتر مي سازد. </p>

<p>رسيدن به چنين ابتکاراتي از وظايف ابتدايي مسئولان يک شبکه تلويزيوني است؛ اما گويي مسئولين تلويزيوني ما هنوز در تناقض به سر مي برند. از سويي در گفتار مي خواهند در شور و هيجان ايرانيان شريک باشند، ولي از سوي ديگر عملکردشان عکس چنين گفتاري را نشان مي دهد. </p>

<p>در مسابقه سرنوشت سازي که به احتمال زياد ايران را راهي جام جهاني مي کرد بي اغراق، هيچ تدبير تازه اي انديشيده نشده بود. روال کار هيچ فرقي با پخش هاي مستقيم ديگر نداشت. بسنده کردن تنها به پخش چند ترانه در انتهاي بازي و نوشتن مکرر "تبريک مي گوييم" کارکردي حرفه اي نيست. مردم انتظار به جا دارند که در اين مواقع حاشيه هاي آغاز بازي و انتهاي آن به خوبي پوشش داده شود. ما که در خارج از کشور پاي تلويزيون ها نشسته بوديم حتا ورود بازيکنان به زمين و پخش سرود ملي بحرين را نيز شاهد نبوديم. جالب اين که هنگام پخش سرود ملي بحرين گوينده حاضر در استوديو مشغول صحبت بود و ما صداي ورزشگاه را نداشتيم تنها هنگام آغاز سرود ايران از ما خواسته شد که به آن گوش کنيم. به لحاظ حرفه اي اين کار نام ديگري جز توهين به ميهمان ندارد!</p>

<p>پيش از بازي، در فضاي سرد و ساکت استوديو، گوينده به همراه مفسري، مثل هميشه آرام نشسته اند و درباره ديدار حساس امروز سخن مي گويند. تماشاگر که نه تصويري از ورزشگاه دارد و نه صدايي، چگونه بايد حساسيت و هيجان بازي به او منتقل شود؟ چنين رفتاري با بيننده همچون آب سردي است بر آتش هيجان او! تصاوير پاياني بازي هم عليرغم پخش سرود و غيره عملا همين کارکرد را دارند. در بازي هايي چنين حساس، سازماندهي هاي قبلي، حتا در چگونگي قرار گرفتن دوربين ها براي گرفتن نماهاي زيبا از بازيکنان در ميان مردم و شور و حال غيرقابل وصف آنان، امري ضروريست. ما جز نماهاي دور از اين شادي چيزي نديديم! بازيکنان تيم ملي در پايان بازي از ديد دوربين ها به کلي خارج بودند و ما عملا هيچ نماي نزديکي از آنان نداشتيم! از همه جالب تر درست در آغاز هنگامه شور و شادي پايان بازي، پخش تصاوير و پيام هاي رهبران سياسي و مذهبي، آمد. کساني که مي پندارند با چنين عملي به آن رهبران و ديدگاه هايشان سودي مي رسانند کارکردي درست عکس آن دارند؛ چرا که مردم در آن لحظه بيش از هر چيز طالب ديدن شور و هيجانات ورزشگاه هستند تا چهره رهبراني که روز و شب آن ها را از همين رسانه مي بينند!</p>

<p><img src="/archives/images/tvfootball4.jpg" width="250" height="174" /></p>

<p>اما از همه مهم تر نحوه پخش گفتگوها با بازيکنان تيم ملي پس از بازي بود. شبکه هاي مطرح جهان در چنين مواقعي با تدابير قبلي و با قرار دادن يک گروه از فيلمبرداران و گزارشگران در رختکن و يا در استوديوي حاضر در استاديوم يکي يکي با بازيکنان به مصاحبه مي پردازند تا آن ها در فضاي مناسب بتوانند اظهارنظر کنند. در پايان ديدار ايران و بحرين تا دقايقي طولاني، از اين مصاحبه ها خبري نبود. تنها پس از پيام هاي رهبران سياسي و چند سرود و ترانه و تمجيدات مکرر، چشممان به ديدن بازيکنان روشن شد. آن هم به شکلي کاملا بي در و پيکر و بي نظم، طوري که دو گزارشگر حاضر در ورزشگاه در ميان فشار جمعيت حتا نمي توانستند بازيکنان را پيدا کنند چه رسد به گفتگويي سردستي با آنان. گويي دست اندرکاران پخش مسابقه خود چنان گرفتار بي نظمي و شلوغي و هيجان شده بودند که وظيفه اصلي شان در ارائه درست  گزارش راهيابي به جام جهاني را به فراموشي سپرده بودند.</p>

<p>بسياري از بينندگان منتظر پخش برنامه هاي ويژه قبل و بعد از بازي در استاديوم آزادي بودند. هيچ کدام از اين برنامه ها پوشش داده نشد. ما هيچ تصوير خوبي از آتش بازي در استاديوم نداشتيم. ظاهرا يک گروه موسيقي نيز به اجراي برنامه پرداخت؛ اما دريغ از يک تصوير درست و حسابي از اين گروه. دريغ از يک نماي زيبا و نزديک از مردم در حال پايکوبي و شادماني...</p>

<p><img src="/archives/images/tvfootball5.jpg" width="250" height="167" /></p>

<p>***</p>

<p>جام جهاني فوتبال يک سال ديگر با حضور ايران، در آلمان برگزار خواهد شد. مسئولين شبکه هاي تلويزيوني ايران مي بايست از هم اکنون در فکر چگونگي ارائه اين بازي ها باشند. بسياري از اين توقعاتي که بيان شد با کمي تدبير و ابتکار، عملي هستند. درست است که پخش مستقيم اين بازي ها در دست تلويزيون ايران نيست؛ اما از هم اکنون با تجهيز کادر فني، آماده کردن گزارشگران و فيلمبرداران متعدد و برنامه ريزي هاي درست مي توان برنامه هاي متنوع و جذابي را طراحي کرد. مسلما بي اعتنايي به چنين نکاتي موجب روي آوري مردم ايران به شبکه هاي کارکشته جهاني خواهد شد. <br />
---------------------------</p>

<p>در همين زمينه:</p>

<p><a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-538986">نگاهي به گزارش‌ صداوسيما از فوتبال "ايران و بحرين"، ايسنا</a> </p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>ماجراي لذتي که از بازي ايران و کره شمالي بردم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000099.php" />
<modified>2005-09-13T11:16:47Z</modified>
<issued>2005-06-05T14:31:20Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.99</id>
<created>2005-06-05T14:31:20Z</created>
<summary type="text/plain"> عجب کيفور شديم ما از اين بازي ايران – کره شمالي! از خود ِ بازي که تيم ما همين جوري مي زد به در و ديوار و بالاخره با ضربه سر رضايي توپ به زور به تير دروازه خورد...</summary>
<author>
<name>hami</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>نقد</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p><img src="/archives/images/fans.ir.jpg" width="330" height="107" /></p>

<p>عجب کيفور شديم ما از اين بازي ايران – کره شمالي! از خود ِ بازي که تيم ما همين جوري مي زد به در و ديوار و بالاخره با ضربه سر رضايي توپ به زور به تير دروازه خورد و پشت خط خوابيد؛ بگذريم، اين رپرتاژ ِ "استاد گرامي بهرام شفيع" (اصطلاح گوينده حاضر در استوديوي شبکه جام جم) از تلويزيون ايران ما را به شدت مسرور کرد! </p>

<p>از شما چه پنهان ما تعريف اين "استاد" را پيش از اين خيلي شنيده بوديم؛ اما هيچ وقت فرصتي دست نداده بود تا از اطلاعات گرانبها و شيوه گزارش منحصر به فرد ايشان از نزديک آشنا شويم. به همين خاطر گزارش ديدار ايران – کره شمالي را مغتنم شمرديم و چاي و تخمه و متکا و تمام وسايل ديدن يک فوتبال خوب را فراهم کرديم تا سراپا گوش و چشم، پاي تلويزيون بنشينيم و فيض ببريم و چيز ياد بگيريم.</p>]]>
<![CDATA[<p><img alt="بهرام شفيع" src="/archives/images/baharam Shafie.jpg" width="108" height="132" /></p>

<p>نمي دانم چرا اين بار "استاد" اجابت کردند و ميکروفن را به اين جوان هاي ناآگاه و احساساتي ندادند و خود، پس از مدت ها وارد ميدان شدند. شايد به خاطر سالروز فوت امام بود و نمي خواستند احتمالا اين جوان ها با پيروزي ايران زيادي شلوغش کنند. در هر حال خير است حتما!</p>

<p>اصلا مشخص بود که "استاد" زيادي احساساتي نيستند و با ريتم صداي واحد و يکسان، بدون اينکه به هيجان بيايند، اکثر صحنه هاي بازي را آرام و پر طمانينه حرف مي زدند. ما هم با آن بازي و اين گزارش، فوتبال که تماشا نمي کرديم؛ انگار روي ابرها دو تا فرشته ما رو باد مي زدند و ما در آرامش مطلق دراز شده بوديم و آن صداي ملکوتي را که مرتب اطلاعات مفيد مي داد گوش مي داديم. البته زبانم لال، در گوشي بگويم گاهي خميازه اي از دهانمان در مي رفت که هر بار با رسيدن اطلاعات جديد به گوشمان، از چرت مي پريديم!</p>

<p>يکي دو مرتبه هم "استاد" سخت هيجان زده شدند و ما از چرت پريديم. يک بار يکي از اين کره اي ها شوتي را روانه دروازه ما (ايران) کرد. با اينکه ما به چشم خودمان ديديم با فاصله چند متر از کنار دروازه بيرون رفت؛ نمي دانم چرا "استاد" بر خلاف هميشه يکهو هيجان زده شدند و فرياد کشيدند که "عجب شوت خطرناکي! نگفتم اين بازيکن کره اي خيلي خطرناک است!" خدائيش تا آخر بازي هي نشستيم ببينيم اين بازيکن کره اي کِي دوباره "خطر" مي کند؛ که چيزي نديديم.</p>

<p>يکي از شگردهاي "استاد" در گزارش هايشان، دادن اطلاعات مفيد و به موقع است. اين دادن "اطلاعات مفيد" رمز موفقيت گزارشگر است؛ چون من ديده ام که گزارشگران فرنگي هم، در طول بازي هي "اطلاعات مفيد" مي دهند. اما مال "استاد" چيز ديگري است. ايشان براي اينکه اطلاعات سرخود و همين جوري الابختکي نباشد حتما بايد کاغذهاي دم دستشان را مدام ورق بزنند و دنبال اطلاعات بگردند و بالاخره با کلي مصيبت آن ها را به سمع ما برسانند. از همه سخت تر و مهم تر هجي کردن اسم هاي عجيب غريب اين کره اي ها بود. ايشان چنان با استادي اين ها را واضح و رسا، و البته با دقت، از روي کاغذ مي خواندند که ما به اين همه دقت غبطه خورديم. در ضمن به همان دليلي که گفتم ايشان زيادي هيجان زده نيستند و اصولا خلق و خوي آرامي دارند؛ اين اطلاعات را در مواقع لزوم به مدت ده دقيقه مي دهند تا ما دچار هيجان زيادي بازي نشويم و کمي آرام بگيريم.  در اين هيل و ويل گاهي اطلاعات کم اهميتي نظير اين که رضايي با گرفتن اخطار نمي تواند در بازي آينده به ميدان بيايد؛ از ياد مبارک "استاد" مي رود که البته چنين اطلاعاتي در مقابل اين که فلان بازيکن کره اي اهل کجاست اصلا اهميتي ندارد. </p>

<p>خاصيت ديگر "استاد" اين است که نه از کسي بد مي گويند و نه سيستم بازي را نقد مي کنند يا زير سئوال مي برند. چرا. زبانم لال، در طول بازي بارها و بارها نظر خود را در جمله اي ساده و همه فهم درباره سيستم بازي بيان کردند و گفتند: "ما دايي و هاشميان را جلو داريم و زندي و کريمي و مهدوي کيا هم پشت سرشان. يعني پنج بازيکن شاخص!" اين را شاهد بودم که چندين بار گفتند تا ما اطلاعات سيستمي مان بالا برود. اما در کل ايشان اهل خراب کردن روحيه تيم ملي نيستند و چندان مايل نيستند صراحت به خرج دهند و ضعف ها را رک و راست بگويند. نه اين که نظري ندارند يا سيستم بازي نمي دانند چيست، خير. فقط به اين خاطر که در راه جام جهاني ما (بينندگان) زياد پاپيچ تيم ملي نشويم تا به ميمنت و شادي به جام جهاني برويم.</p>

<p>گاهي "استاد" در گزارش خود خوب مچ بازيکن هاي حريف را مي گيرند و شگردها و کلک هاي آن ها را رو مي کنند. مثلا يادتان هست که در نيمه اول آن بازيکن کره اي خودش را زد زمين و بلند نشد؟ ايشان بلافاصله گفتند: "اگر برانکارد را آوردند و اين بازيکن بلافاصله بلند شد؛ معلوم مي شود مي خواسته وقت تلف کند." ما وقتي اين را شنيديم؛ سر جايمان جا به جا شديم  تا اين مچ گيري استاد را درست و حسابي ببينيم. بگذريم از اين که، اين حسن، رفيقمان که پهلويمان نشسته بود مي گفت: "زکي، کره چون تو گروه وضعش خرابه بايد ببره نه اينکه وقت تلف کنه". خلاصه بازيکن کره اي سوار برانکارد شد و تا يک کمي بيرون زمين رفت، برگشت و بازي را ادامه داد. استاد هم فرمودند: "نگفتم مي خواهد وقت تلف کند؟" ما که از اين پيشگويي پيامبرانه حض مي برديم و جلوي حسن پز مي داديم، بعد از دو دقيقه به چشم خودمان ديديم اين بازيکن بيچاره لنگ لنگان رفت بيرون و يکي ديگر آمد جايش و جلوي حسن سنگ روي يخ شديم.</p>

<p>ديگر خاصيت "استاد" اين است که قدر همکارانش را مي داند. درست است که گاهي کارگردان صحنه هاي آرام لحظه هاي حساس را وقتي نمايش مي داد که ما صحنه حساس بعدي را نبينيم؛ اما کلا ايشان همکارانش را دوست دارد. مثلا موقعي که کرنري پيش آمد و تلويزيون نشان داد رحمان رضايي (يا شايد گل محمدي بود) دارد مي رود جلو تا هد بزند و اتفاقا همينطور هم شد، "استاد" گفتند: "ديديد کارگردان ما چه تشخيص خوبي داشت؟ قبل از اينکه هد بزند او را نشان داد." و ما فهميديم که چه نمک به حرامي هستيم و هي داريم بي جهت به اين اسلوموشن ها ايراد مي گيريم.</p>

<p>ايشان در معرفي بازيکن ها هنگام گزارش روش ويژه و منحصر به فردي دارند. مثلا وقتي تلويزيون علي دايي را نشان مي دهد، به ما گوشزد مي کنند که اين تصوير علي دايي است، هماني که شماره پيراهنش ده است، و ما که قيافه و شماره  بازيکن ها هي يادمان مي رود خيلي خوشحال مي شويم وقتي "استاد" اين ها را يادآوري مي کنند. شگرد ديگر استاد هنگام گزارش اين است که مثلا براي چند دقيقه فقط اسم بازيکني که توپ را دريافت مي کند به زبان مي آورد و چيز ديگري نمي گويد. اين کار اگر هيچ خاصيتي نداشت لااقل فشار ما را بالا برد و هيجان فوتبال را فهميدم چيست.</p>

<p>يک مشخصه ديگر "استاد"، که البته الحق همه گويندگان تلويزيوني ما از اين خصيصه برجسته بهره اي برده اند؛ نصايح ملي و ديني و اخلاقي  و انساني و پايبندي به همه اين هاست. اما چيزي که کار "استاد" را برجسته مي کند اين است که فوتبال را که ما فکر مي کنيم ربطي به اين مسائل ندارد چنان هوشيارانه و در مواقع درست به اين مسائل وصل مي کنند که ما از فوتبال لذت عرفاني و الهي مي بريم. مثلا موقع اذان مغرب که شد ايشان فوتبال را در مقابل اين فريضه واجب رها کردند و با يادآوري خالصانه اين موضوع التماس دعايي هم از ما داشتند. يا اگر گوش جان داشتيد، مي شنيديد که ايشان پيروزي در ميدان فوتبال و وحدت ملي در راه آرمان هاي انقلاب را چگونه با هم تلفيق کردند.</p>

<p>باري، همه اين ها را گفتم که از دوستان اهل اينترنت خود بخواهم با راه اندازي سايت هاي حمايتي و جمع آوري امضا کاري کنيم تا دست اندرکاران صدا و سيما مجبور شوند اين استاد عزيز و شفيق را براي ديدار حساس روز چهارشنبه يک بار ديگر پشت ميکروفن بياورند. ما که با فوتبال هاي تيم ملي زياد حال نمي کنيم لااقل اين يکي حال را از ما نگيرند! <br />
----------------------------------</p>

<p>در همين زمينه:<br />
<a href="http://www.iran-varzeshi.com/1384/840316/html/footbal6.htm#s84798">مردم از گزارش بازى ايران - كره چه مى گويند؟ ايران ورزشي</a></p>

<p><a href="http://www.iran-varzeshi.com/1384/840317/html/footbal6.htm#s85497">گفت وگو با مردى كه ناگهان گزارشگر بازى ايران- كره شد، ايران ورزشي</a></p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>وقتي ابزار انتقاد، خود سوژه مورد نقد مي شود، نگاهي به نمايشنامه &quot;از ماهواره با عشق&quot;</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000098.php" />
<modified>2005-09-13T11:16:47Z</modified>
<issued>2005-06-02T12:15:02Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.98</id>
<created>2005-06-02T12:15:02Z</created>
<summary type="text/plain">نمايش کمدي &quot;از ماهواره با عشق&quot; کار جديد هوشنگ توزيع و با بازي خود او و بهروز وثوقي، بازيگر سرشناس سينماي ايران، شيلا وثوق، ساحل اماني و منصور تائيد، در شهرهاي مختلف اروپا، آمريکا و کانادا به روي صحنه رفت...</summary>
<author>
<name>hami</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>نقد</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p><img alt="از ماهواره با عشق" src="/archives/images/az mahvareh.jpg" width="188" height="216" align="right" hspace="3" vspace="3" border="0"/>نمايش کمدي "<a href="http://www.azmahvareh.com/">از ماهواره با عشق</a>" کار جديد هوشنگ توزيع و با بازي خود او و بهروز وثوقي، بازيگر سرشناس سينماي ايران، شيلا وثوق، ساحل اماني و منصور تائيد، در شهرهاي مختلف اروپا، آمريکا و کانادا به روي صحنه رفت و هنوز اجراي آن ادامه دارد.</p>

<p>"از ماهواره با عشق" حکايت جواني است به نام شاهين (هوشنگ توزيع) که در لس انجلس علاوه بر اين که مجلس گرم کن و خواننده مجالس عروسي است؛ در گوشه اي از خانه کوچک خود استوديوي محقري ساخته و شبکه تلويزيوني "چو ايران نباشد تن من مباد" را راه اندازي کرده است که هر شب به مدت کوتاهي برنامه دارد. آرزوي او ايجاد يک شبکه بيست و چهار ساعته است تا از اين طريق پولدار شده و در عين حال بتواند مادر خود را به آن جا ببرد. منوچهر (بهروز وثوقي)، دائي شاهين، که فرش فروش پولدار و خودساخته اي است؛ قرار است در سفري به لس انجلس آمده و احتياج مالي شاهين را در ايجاد شبکه بيست و چهار ساعته برآورده کند. از سوي ديگر شاهين درگير مشکل ازدواج خود با ملودي نيز هست. حضور دائي آغازگر مشکلات و مسائل جديدي است تا اين که شبکه تلويزيوني بالاخره راه اندازي مي شود و خود اين مسئله تحولي در شاهين ايجاد مي کند.</p>]]>
<![CDATA[<center>***</center>

<p>"از ماهواره" قبل از هر چيز نمايشي کمدي است در باب احوال شبکه هاي تلويزيوني ماهواره اي در خارج از کشور. از اين زاويه و در نگاهي کلي، چنين نمايش انتقادي اي در حد خود مي تواند تاثيرگذار و جالب باشد. اما محتواي اجتماعي و انتقادي در يک کار هنري دليلي بر خوب بودن آن نيست. جدا از بحث اين نمايشنامه، متاسفانه اکنون به ويژه در خارج از کشور، در عرصه هاي هنري مختلف، از تئاتر و سينما تا موسيقي و نقاشي و... ما با چنين موردي مواجهيم. صرف طرح مسائل اجتماعي – سياسي ِ انتقادي، حتا از نوع راديکال ترين آن ها، توجيهي بر ارزيابي مثبت از آن کار هنري نيست. به اعتقاد من اين يک ديد عاميانه و متاسفانه هنوز همه گير در ميان ما ايرانيان است.</p>

<p>واقعيت اين است که کيفيت پائين برنامه هاي شبکه هاي تلويزيوني ماهواره اي موضوعي است روشن و عيان و اکثر کساني که به اين شبکه ها دسترسي دارند؛ بخشي از شوخي هاي متداولشان به همين برنامه ها مربوط  مي شود. بعضي از طنزنويسان ما هم بارها طنزهايي درباره آن ها نوشته اند. </p>

<p>با چنين توصيفي به نظر من نزديک شدن به اين موضوع، به دليل همين متداول شدن "سوژه" در ميان مردم، نيازمند نوآوري است. حال مي خواهد اين نوآوري در طرح داستان باشد يا فرم کار. "از ماهواره" در هر دو مورد و در اين چهارچوب نه کاري سنت شکن و نو که "محافظه کارانه" و قديمي است.</p>

<center>***</center>

<p>"از ماهواره" از لحاظ فرم به همان فرم کلاسيک "کمدي موقعيت" تعلق دارد. در يک تعريف سردستي از "کمدي موقعيت" بايد گفت که در اين نوع کمدي، بر خلاف مثلا "کمدي اسلپ استيک" که در آن از حرکت ها و درگيري هاي فيزيکي، برخوردهاي مختلف و هرج ومرج دائمي استفاده مي شود (مثل حرکات يک دلقک در سيرک يا حرکات بازيگران برخي نمايش هاي پانتوميمي يا نوع سينمايي آن فيلم هاي چارلي چاپلين يا هارولد لويد و...)، موقعيت هاي دراماتيک نمايشنامه يا فيلمنامه، بيننده را در "موقعيت" خنده قرار مي دهد.</p>

<p>"از ماهواره" همچون اکثر کمدي هاي کلاسيک تئاتر ايران، از "سياه بازي" هاي لاله زاري گرفته تا کارهاي ارحام صدر و... حجم زيادي از خنده دار بودن خود را نه مديون "موقعيت" هاي ايجاد شده؛ که شيرين زباني ها و متلک هاي بازيگران روي صحنه، که گاهي بداهه پردازي نيز مي شوند، است. در اين گونه نمايشنامه ها اگر اين شيرين زباني ها و حاضر جوابي ها را حذف کنيم؛ "موقعيت" هاي اصلي دراماتيک کار که موجب خنده تماشاگر مي شوند، اندک و معدودند. اين شيرين زباني ها از چنان باري برخوردار هستند که خيلي مواقع به منظور سرگرم کردن تماشاگر در لابلاي سير نمايشنامه، چندين موقعيت پاساژي کوچک، تنها به نيت کاربرد متلک يا کلامي شيرين، گشوده مي شوند که حتا ممکن است ربطي هم به سير اصلي ماجرا نداشته باشند. </p>

<p>"از ماهواره" از همان نمودار کلاسيک آشنا در پرداخت داستان پيروي مي کند. يعني 1- طرح مسئله، 2- ايجاد گره و بحران و 3- گره گشايي و حل بحران يا بحران ها. ساختاري که به دليل تکرار تاريخي آن براي ذهن ِ تماشاگر ِ ساده پسند، مانوس تر و راحت تر است. در ابتدا ما با شاهين و نيت و اهداف او از ايجاد شبکه بيست و چهار ساعته آگاه مي شويم (طرح مسئله). سپس با آمدن دائي منوچهر که قرار است حلال مشکلات باشد و اعلام وضعيت بد مالي اش و بعد راه اندازي شبکه بيست و چهار ساعته و عدم کمک مالي مردم، به صعود منحني نمودار داستان يعني مرحله ايجاد گره و بحران مي رسيم و در انتها با تحول فکري شاهين، پولدار شدنش و ازدواج با دوست دخترش، تمامي گره هاي داستان گشوده مي شوند. بنابر اين از لحاظ فرم نمايشي "از ماهواره" شکلي متداول و ساده پسند دارد که بيشتر تماشاگر عامي را مد نظر دارد.</p>

<p> صرف داشتن فرم کلاسيک در هر اثر هنري اي دليلي بر منفي ارزيابي کردن آن نيست. استفاده هوشمندانه از سوژه ها و شخصيت پردازي هاي درست و نو در طرح داستان و در نتيجه قرار دادن کل اثر در شرايط و موقعيت تازه (کنتکست)، در قالبي کلاسيک اي چه بسا آن را زيباتر هم بکند. از اين زاويه "از ماهواره" به جز يکي دو ايده خوب و بکر کميک (مثل فروش خاک ايران در بسته بندي هاي تزئين شده با پرچم سه رنگ و همچنين هواي نقاط مختلف ايران در بادکنک به بينندگان!) در طول کار نيز چيز نويي نه در زمينه شخصيت پردازي و نه پرداخت موضوع انتقادي خود، عرضه نمي کند.</p>

<p><br />
<img alt="بهروز وثوقي و هوشنگ توزيع" src="/archives/images/az mahvareh2.jpg" width="208" height="117" /><br />
بهروز وثوقي و هوشنگ توزيع</p>

<p><br />
موضوع نمايش، شخصيت ها و روابط آن ها با هم در "از ماهواره" عناصر نخ نما شده اي هستند که سال هاي سال الگوي نمايشي و سينمايي ايران بوده اند.</p>

<p>فقر و ثروت بن مايه "از ماهواره" است و شخصيت هاي نمايش کليشه هاي متداول هميشگي هستند. شاهين، جواني فقير، زرنگ، در عين حال ساده دل و خوش قلب که شيرين زباني هايش تماشاگران را به خنده وا مي دارد. منوچهر، دائي پولدار، دنياديده، منجي و حلال مشکلات. ملودي، عاشق شاهين، از خانواده اي پولدار، که معلوم نيست با اين همه ايراد از شاهين چرا عاشق اوست و مدام مچ شاهين را در رابطه با دختران ديگر مي گيرد. حتا عشق دو جوان گوينده به هم نيز سرسري و بدون پرداخت به نمايش گذاشته شده است. اين پرسوناژها بيش از آن که "شخصيت" نمايشي باشند؛ تيپ هاي نخ نما شده اي هستند که متاسفانه آن ها را در نمايشنامه ها و "فيلمفارسي" ها بارها و بارها ديده ايم. تنها نکته ظريف در اين تيپ سازي پنهان ماندن هويت دائي در طول نمايش است که در انبوه کليشه سازي گم مي شود.</p>

<p>هوشنگ توزيع در ارائه نگاهي اتنقادي به شبکه هاي تلويزيوني تنها به هجو آن ها بسنده مي کند و در انتها با پيام دادن هاي مستقيم و کاملا عاميانه مي خواهد نوک پيکان انتقاد را به سوي بينندگان اين شبکه ها برگرداند و در صحنه اي ابتدايي ما را مخاطب قرار داده و مي پرسد که شما چرا از آن ها حمايت مي کنيد! به نظر مي رسد کارگردان از عدم موفقيت خود از رساندن چنين انتقادي به تماشاگر در لفافه نمايشنامه اش آگاه است و به همين دليل چشم در چشم ما و مستقيم  پيام خود را که ناتوان از ارائه هنري آن بود، خطابه وار به زبان مي آورد و "پيام رساني" مي کند!</p>

<p>استفاده بي جا از ساز و آواز و شيرين زباني ها و متلک ها نيز علاوه بر همان نشاني ايجاد پاساژهاي خنده دار در طول نمايش، که به آن اشاره شد؛ خود موضوع انتقاد از شبکه هاي تلويزيوني در اين نمايش را زير سئوال مي برد. (مثلا آوازخواني انتهاي نمايش به نظر بي مورد و تنها به منظور ايجاد خوشي در پايان کار اجرا مي شود) بدين معنا که کارگردان از همان المان هايي که اين شبکه هاي تلويزيوني در پر کردن برنامه هاي خود بکار مي برند، استفاده مي کند تا آن ها را مورد انتقاد قرار دهد. ابزار انتقاد به همان سوژه مورد انتقاد تبديل مي شود و در نتيجه از نگاه تماشاگر چنين مضمون انتقاديي خود زير سئوال مي رود.</p>

<center>***</center>

<p>"از ماهواره با عشق" همچون کار ديگر هوشنگ توزيع، "بوي خوش عشق" که با همسر خود شهره آغداشلو در آن بازي مي کرد با استقبال گسترده ايرانيان مواجه شد و اين نشان مي دهد که توزيع در شناسايي سليقه مردم از شم خوبي برخوردار است. حضور بهروز وثوقي در "از ماهواره" عامل مهمي در اين استقبال بود؛ اما تنها عامل نبود. توزيع با استفاده از سوژه هاي کمدي در چهارچوب هاي آشنا به مزاج فکري مردم به موفقيت هاي خود ادامه مي دهد. اما استقبال وسيع مردم دليل بر سليقه درست مردم نيست. به اعتقاد من ثمره مثبت کار تئاتري هوشنگ توزيع تنها در جذب و کشاندن مردم به سالن هاي تئاتر است. چيزي که خود او نيز در <a href="http://news.gooya.com/culture/archives/021722.php">مصاحبه اي</a> به آن اشاره کرده است.</p>

<p>زماني زنده ياد هوشنگ گلشيري درمقابل انتقادات روشنفکران به رمان پرفروش "بامداد خمار" (فتانه حاج سيد جوادي)، مدعي شد همين که اين رمان مردم را با خواندن کتاب اخت مي کند مثبت است؛ حالا ما هم مجبوريم همين حرف گلشيري را در مورد "از ماهواره با عشق" تکرار کنيم.</p>]]>
</content>
</entry>
<entry>
<title>افزايش ميزان بازديد از خبرنامه گويا</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.gooya.com/archives/000096.php" />
<modified>2005-09-13T11:16:47Z</modified>
<issued>2005-05-26T00:03:58Z</issued>
<id>tag:blog.gooya.com,2005://1.96</id>
<created>2005-05-26T00:03:58Z</created>
<summary type="text/plain">با توجه به هيجانات انتخابات و حواشي آن و اخبار ديگري نظير اعتصاب گنجي، ميزان بازديد از خبرنامه در روزهاي اخير به شکل محسوسي افزايش يافته است. اين افزايش که هم در تعداد بازديد مجرد و هم مراجعه به صفحات...</summary>
<author>
<name>farshad</name>
<url>http://news.gooya.com</url>
<email>weblog@gooya.com</email>
</author>
<dc:subject>روزنوشت</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://blog.gooya.com/">
<![CDATA[<p>با توجه به هيجانات انتخابات و حواشي آن و اخبار ديگري نظير اعتصاب گنجي، ميزان بازديد از خبرنامه در روزهاي اخير به شکل محسوسي افزايش يافته است.</p>

<p><br />
<a href="/archives/images/daily_usage_2005051.php" onclick="window.open('/archives/images/daily_usage_2005051.php','popup','width=512,height=400,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="/archives/images/daily_usage_200505-thumb.png" width="330" height="257" border="0" /></a></p>

<p><br />
اين افزايش که هم در تعداد بازديد مجرد و هم مراجعه به صفحات ديده مي شود را مي توان به مراجعه مکرر در ساعات مختلف و احتمالا تعدادي بازديدکننده جديد نسبت داد. اين رشد به نسبت مشابه در مورد ميزان بازديد از سايت گويا هم اتفاق افتاده است.<br />
طبيعتا نبايد تصور کرد که براي مثال 24 مي، 36349 نفر به سايت مراجعه کرده اند. با نگاهي به <a href="http://news.gooya.com/mostvisited.php">پر خواننده ترين مطالب خبرنامه</a>، که از حد 14000 بالا نرفته و معمولا بصورت عادي در حد 1000 بازديد براي هر مطلب است، مي توان تخمين زد که آمار افرادي که به خبرنامه سر مي زنند، در شرايط عادي خبري، چيزي حدود 5000 نفر باشند.<br />
متاسفانه توهم در مورد ميزان بازديدکنندگان سايت ها بسيار زياد است. افراد مطلع هم شايد صلاح نمي دانند اين توهم را از ميان بردارند و توضيح فني و صحيحي در اين مورد بدهند. شخصا در مورد گويا، ميزان 10000 بازديدکننده در روز را در بهترين شرايط، بسيار خوشبينانه مي دانم.</p>]]>

</content>
</entry>

</feed>